5 شنبه هندسه براتی

سلام بچه ها !!!!!!!!!!!!

شرمنده بخاطر تاخیرم ……..

بودون فوت وقت میخوام برم سر مستند…………

بزن برییییییم …….

هندسه هم کاردرکلاس ۹۷ و صفحه ۹۸ توصیح دادند و سوالات ۵۷ و ۶۰ و ۶۵و ۶۷ کتاب کار و تمرین صفحه ۹۹ برای پنجشنبه تکلیف بود

پنجشنبه همین سوالات کتاب کار را حل کردند
تکلیف سوالات ۶۱ و ۶۶و ۶۸ و ۷۰ کتاب کار
پنجشنبه هفته دیگه امتحان از فصل ۶

زنگ زندگی

امروز گروه مانیان و اینا آقا معلم داشتن دو تا فیلم گذاشتند و با یه پاورپوینت ارائه دادند که اول کار نمیومد☹️
بعد هم یک نفر به نمایندگی از هر گروه توی مسابقه ی سوالات شرکت می کرد همه ی گروه ها نفری ۳ مثبت گرفتند جز گروه میرشمشیرگران و اینا که نمایندشون آقای اخوان بودند.
در نهایت هم چون وقت اضافه اوردند هیچ کاری نمیکردند بچه ها یکم با خودشون حرف زدند و وقتی زنگ خورد این چی (گوسفند) دور از جونش به فوتبال دستی حمله کردند

زنگ تاریخ مورخ 12/5

سلام    (❁´◡`❁)
زنگ : تاریخ 
استاد : اقای محمد قاسمی
زمان کلاس : 60 دقیقه زنگ سوم 
استاد بلافاصله بعد از زنگ خوردن وارد کلاس شدن ،
اکثر بچه های در حال خوندن ازمونک بودند استاد گفتن خوب 10 دقیقه زمان میدم بخونید.😊 بعدش ازمون خواهیم داشت بچه ها  تکی یا با بقل دستی خود شروع به خوندن کردنند تا اینکه زمان به پایان رسید 
اقا گفتن برگه هارو در بیارید 😥{{ یا علی}} این لحظه خیلی بد و درد ناک هست که با دست خود برگه ی ازمون رو در بیاری ازمون 3 تا سوال داشت و اگه خونده باشی راحت 🤓بود.
بعدش درس جدیدی را شروع کردیم { درس 15} درس در مورد مغول بود و ذوالفقاری که مغول هست درس به جاهای باحالش کشیید 😂بعد از توضیحات استاد بچه ها کلاس رو با تیکه از خوشکی خارج میکردند بعد یک درس باحال زنگ خورد 🤗
تا زنگ بعد یا علی .🟥

زنگ هنر 4 اسفند

این ده نیم آف گاد

خب از اونجایی که سرنوشت من و آقای نصر به هم گره خورده امروز بنده فرهنگ و هنر رو مستند میکنم آقای نصر وارد شدند و یهو شروع کردن به توضیح هنر های مختلف همچون:موسیقی تجسمی ترسیمی نمایشی سینما حرکات نمایشی و ادبیات بعد گفتن  که مهمترین هنر ایران کشیدنه(البته نه کشیدن مواد) نقاشی و طراحی و ادبیات یا شعر گویی و گفتند که نقاشی ایرانی نوعی نگارگری هست و طبق معمول کلاس به هم ریخت بعد ناگهان آقا یه مستند مسخره گذاشت و ما حوسلمون سر رفته بود

تکلیف:ساخت مستند 100 ثانیه ای 180 درجه

فعلن خوداهافز

کلاس مهارت نجوم

استاد کریمی سریع آمدند و از آنها که جلسه قبل بودند سوال کردند و بعد از آن جزوه های جلسه را دادند که درباره ی سیارک ها و شهاب و شهاب سنگ بود بعد این بحث شروع شد که آیا آدم فضایی ها وجود دارند یا نه گفتند منطقی نیست که در جهان ما تنها باشیم و منطقی نیست که تا الان خبری از آن ها نداشته باشیم و در آخر گفتند منطقی ترین و تا الان درست ترین حرف بر طبق نظر خیلی ها این است که آدم فضایی ها وجود…..

زنگ دوم حساب

استاد وارد کلاس شد در ابتدا گفت کتاب‌های کار روی میز صفحه ۱۱۰ سوال ۶۰ را حل کردم که جواب نهایی شد ۱۲
در ابتدا باید بگوییم که وقتی لاله به دنیا آمد پدرش ۲۴ سال دارد یعنی همیشه پدر لاله از او ۲۴ سال بزرگتر است حالا که سه برابر سن او می شود  ۳x=24+x
بعد استاد خدایی سه گام حل کردن سوال‌های معادله را گفتند ابتدا باید مجهول را پیدا کنیم بعد عبارت کلامی را به جبری تبدیل کنیم و بعد حل عبارت جبری است
بعد هم سوال ۶۱ پدر ۳۶ سال دارد و دو فرزند او ۶ و ۸ سال هستند پس از چند سال سن پدر با مجموع سن فرزندان برابر می‌شود در این سوال ک نکته‌ای وجود دارد در هر سال به سن هر کدام یک سال اضافه می‌شود
و بعد هم در صفحه ۱۰۹ سوال ۵۷ و سوال ۵۹ را حل کردند در سال ۵۹ باید عبارت کلامی را به عبارت جبری تبدیل کنیم جواب نهایی منفی ۱۳ می‌شود
بعد هم صفحه ۱۱۱ سوال ۶۳ و ۶۴ را حل کردند و بعد هم گفتند که سوال ۱۱ صفحه ۱۱۳ را دوباره حل کنید که اعداد ۱۲ ۱۴ و ۱۶ هستند پایان

دوشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۴ فرهنگ وهنر

سلام به دوستان روزه هاتون قبول حق


امروز وقتی اقای نصر اومدند داخل کلاس در مورد انواع هنر صحبت کردند مثل نقاشی و موسیقی وسینما و … و در مورد هر کدوم برامون توضیح دادند در اخر هم یک فیلم قدیمی تاریخی گذاشتند و بعد زنگ خورد.

علوم

سلام این جلسه استادوارد کلاس شد وبه بچه ها گفت برین توی سالن بچه ها مانند انسان های اولیه از کلاس خارج شدند رفیعی   میدوید به رضایی میخورد مصری رو سر جهانبخش سوار بود خلاصه استاد بچه هاراساکت کرد
استاد دانه دانه سنگ هارا معرفی میکرد وبه بچه ها میداد سنگها به هر کس میرسید یک تکه اش رامیکندسلطونی یکمشد خورده سنگ جمع کرد رفیعی هر سنگ را هدودن 10 بار نگاه میکرد ودر آخر هم یکی آز صدف های استاد راشکستند  و استاد  دوباره به اینکه ما چه موجوداتی هستیم پی برد
میر شمشیر هم یک سنگ را با اجازهی استاد کش رفت شهیدی هم دو تکه سنگ خود را تا ته در چشمان ما کرد

در راه برگشت از زیر سایه خورشید

باسلام

پنجشنبه  در راه برگشت داخل قطاری بودیم که از روز قبل ساعت ۸ سوار آن شده بودیم بعد از توقف در ورامین نماز صبح را خوانده و دوباره خوابیدیم زیرا هیچکس شور و اشتیاقی نداشت و انگار خاک سردی همه کوپه ها را در بر گرفته بود نه سر و صدایی نه بازی نه هیچ کار سرگرم کننده دیگری همه منتظر به پایان رسیدن این چند ساعت پایانی بودند تا بلاخره به پایان رسید همگی به آغوش گرم خانواده برگشتیم.

روز چهارشنبه مشهد ۱۴۰۴/۱۱/۲۹

سلامی با شور و نشاط 

آخرین صبحمون بود. امکان داشت آخرین زیاتمون باشه برای همین تصمیم گرفتیم بریم. مثل بقیه روز ها رفتیم و از صحن قدس آمدیم و قرار شد همانجا وعده کنیم. همه بچه ها از ته دل با امام رضا درد دل میکردند و آروم میشدن.
در راه برگشت بودیم که آقای مساح نشت روی این راهبند های میله ای  و از شانس بدش اینها رو تازه رنگ کرده بودن
خلاصه برگشتیم بیت الجواد و همه ی وسایلمون رو جمع کردیم توی چمدون و آماده شدیم برای رفتن به خرید. آقای اخوان ما را اول به بازار فیروزه برد و بعد از ۲۰ دقیقه از آنجا اومدیم بیرون و رفتیم یه بازار دو طبقه دیگه که اسم نداشت (اونجا چیزای خیلی خوبی پیدا میشد که یکیشون رفت تو پاچم)
دیگه نزدیک اذان بود برای همین آقای اخوان ما را بردند برای وضو. بعدشم رفتیم یه نماز خونه و نماز رو خوندیم. آخر سر هم رفتیم یه مغازه ی زعفران فروشی xو در همین زمان بعضی ها بدلیل نداشتن پول کافی زودتر رفتن بیت الجواد نهار آخر مشهد هشتممون رو خوردیم و رفتیم برای وداع .
دقیقه های آخر … درد و دل های آخر …  خیلی سخته که با گنبد طلا خداحافظی کنی. همه ی شما ها میدونید که نمیتونم توصیفش کنم!!
خود امام رضا جااانمون میگن مهمون دو جا عزیزه لحظه ی دیدار و لحظه ی وداع
وسایلی که جمع کرده بودیم داشتن از بیت الجواد به قطار میرفتن…  از بهشت رفتیم بیرون. دوباره برمیگشتیم به دنیای خودمون. 

یا امام رضا