۲۱
اردیبهشت
۰۸
اسفند
زنگ سوم فارسی ۱۲/۶
سلام بالاخره بعد از سه هفته برگشتیم به مستند کردن چهارشنبه خب اگر فکر می کنید که الان میگم آقای صادقی وارد شد خیلی در اشتباهید چون من و رئیس جمهور جلسه با آقای اخوان داشتیم برای همین. دیر به کلاس اومدیم همین قدر میدونم که آقای صادقی تکلیف هارا چک کردند من که وارد کلاس شدم آقای صادقی از من پرسیدند که شما مشهد بودید من هم گفتم بله وبعد از من پرسیدند که این کسانی تکلیف ندارند شما نظر بدید هر کاری گفتید انجام می دهیم من هم گفتم ببخشید و دفعه بعد اگر تکرار شد منفی بگزارید خب بگذریم بعد آقای صادقی جناس را توضیح دادند و مثال هایی زدند و بعد به بچه ها گفتند که همه از کتاب جناس پیدا کنند بچه مشغول پیدا کردند بودند که زنگ خورد راستی جلسه دیگه کوییز داریم
یاعلی
۰۸
اسفند
فناوری،پنجشنبه ۷ اسفند
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست….
آقای اخوان نیم ساعت اول زنگ رو دربارهی درس زندگی و اردو توضیح دادند و رفتن سراغ ادامه درس جلسه قبل😬😶🌫️
°جزوه کامل درس اکسل در گروه قرار داده شده است°
بعد از درس رفتن سراغ تکلیف که گفتند چرا انقدر بی مسئولیتین دو هفته گذشته و نصف بچه ها تکلیف رو پرینت نگرفته بودند👉😥
تکلیف: کارنامهی خود را با توجه به توضیحات درس اکسل وارد اکسل کنید🫠
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست…..🫡
۰۵
اسفند
زنگ نگارش 5 اسفند
این ده نیم آف گاد
خب امروز آقای نصر با مقداری تاخیر وارد کلاس شدند و برگه انشاهای مشهدی هارو گرفتند بعد آقا طبق معمول کلاس فرهنگ هنر رو با نگارش اشتباه گرفته بودن و از اینترنت یک کتابی که نام نویسنده اش هم عباس نمیدونم چی بود خواندن وسط خوندنشون ذولی بلند داد زد به به و اقا یه راس فرستادش بیرون من هم که از باد پنکه یخ کرده بودم رفتم روی زمین کنار آقای نصر نشستم بعد که ذولی اومد تو آقا بهش گفت که برو صندلیت روبردار و بیرون از کلاس بشین که هی ذولی ریز ریز میومد تو که یهو آقا درو روش بست یه ذره که گذشت آقا طبا و مساح رو هم انداخت بیرون بعد هم هی برای ساکت کردن بچه ها میکوبید به در و در هم سوراخ سوراخ شد بعد رمضون توش شروع کرد به حرف زدن که آقا به اون هم گفت برو بیرون و آقا براش منفی گذاشت ولی رمضون نرفت بیرون و اعتراض کرد و آقا اعتراضش رو پذیرفت ولی یهو همه ی بچه ها شروع کردن به اعتراض که چرا رمضون نرفت بیرون و یهو وسط این اعتراض ها زنگ خورد راستی بگم که تکلیف هم داریم
تکلیف:باید یک صفحه ی کامل با استفاده از کلمات الهی-خدایا-بار الها-پروردگارا جمله بگیم مثل{خدایا از پیشم نرو پون تویی داروی تمام دردام} اینطوری
گود بای
۰۵
اسفند
زنگ تاریخ مورخ 12/5
سلام (❁´◡`❁)
زنگ : تاریخ
استاد : اقای محمد قاسمی
زمان کلاس : 60 دقیقه زنگ سوم
استاد بلافاصله بعد از زنگ خوردن وارد کلاس شدن ،
اکثر بچه های در حال خوندن ازمونک بودند استاد گفتن خوب 10 دقیقه زمان میدم بخونید.😊 بعدش ازمون خواهیم داشت بچه ها تکی یا با بقل دستی خود شروع به خوندن کردنند تا اینکه زمان به پایان رسید
اقا گفتن برگه هارو در بیارید 😥{{ یا علی}} این لحظه خیلی بد و درد ناک هست که با دست خود برگه ی ازمون رو در بیاری ازمون 3 تا سوال داشت و اگه خونده باشی راحت 🤓بود.
بعدش درس جدیدی را شروع کردیم { درس 15} درس در مورد مغول بود و ذوالفقاری که مغول هست درس به جاهای باحالش کشیید 😂بعد از توضیحات استاد بچه ها کلاس رو با تیکه از خوشکی خارج میکردند بعد یک درس باحال زنگ خورد 🤗
تا زنگ بعد یا علی .🟥
۰۴
اسفند
زنگ هنر 4 اسفند
این ده نیم آف گاد
خب از اونجایی که سرنوشت من و آقای نصر به هم گره خورده امروز بنده فرهنگ و هنر رو مستند میکنم آقای نصر وارد شدند و یهو شروع کردن به توضیح هنر های مختلف همچون:موسیقی تجسمی ترسیمی نمایشی سینما حرکات نمایشی و ادبیات بعد گفتن که مهمترین هنر ایران کشیدنه(البته نه کشیدن مواد) نقاشی و طراحی و ادبیات یا شعر گویی و گفتند که نقاشی ایرانی نوعی نگارگری هست و طبق معمول کلاس به هم ریخت بعد ناگهان آقا یه مستند مسخره گذاشت و ما حوسلمون سر رفته بود
تکلیف:ساخت مستند 100 ثانیه ای 180 درجه
فعلن خوداهافز
۰۲
اسفند
زنگ نگارش 28 بهمن
سلامی بر یک یکتون
امروز بخاطر رفتن بعضی ها به مشهد کلاس ها مختلط نه یعنی ادغام شده بود و همان اول کلاس که آقای نصر وارد شد پزشکی پاچه خوار مثل کنه رفت چسبید به آقای نصر آقا هم به مصری گفت که انشا ها را از بچه ها بگیره بعد آقا بر گه ها را داشتن تصحیح میکردن برگه ها رو بعد من رفتم که یه پیشنهاد به آقای نصر بدم برای ساکت کردن بچه ها که تا رفتم آقای نصر منو دعوا کرد منم با افسردگی نشستم بعد هم آقا یسری بچه ها مثل انصاری-سلی-طبا-حسنی رو انداخت بیرون بعد آقا به بعضی ها گفت که بیان انشا بخونن پزشکی اومد که انشال بخونه وقتی انشا میخوند بعد از هر جمله ای که پزشکی میگفت بچه ها با انجام حرکت به کف چپم به صورت فیزیکی پزشکی رو مسخره کردن بعد عبدلی اومد که بر عکس پزشکی خودش با همراهی بچه ها و بعضی وقت ها با آقای نصر به کتف چپم رو اجرا میکرد بعد حالا جنجال اصلی امروز که طبق معمول زیر سر پزشکی بود پاکدلان رفت دستشویی ولی تا برگشت معلوم نبود ولی یکی از این دو اتفاق افتاد
1-پاکدلان با پاش پای پزشکی رو لگد میکنه بعد دعوا میشه
2-پزشکی گل پایی گرفت برای پاکلان بعد دعوا شد
بعد بطری آب پزشکی که از شانس گند منم درش باز بود آبش کامل ریخت روی کیف من و کل کتابهام و کیفم خیس شد ولی ذولی دمش گرم سریع کتاب هام رو برداشت و خشکشون کرد بعد من-پاکدلان-پزشکی-ذولی رفتیم پیش آقای محمودیان و اشک پزشکی رو در آوردیم و کلاس تمام شد
تکلیف:نداریم
قبل از خداحافظی یه پیام دارم برا پزشکی عزیز:تو روحت
خدافظ
۰۲
اسفند
زباناقای عباسی25
سلام بر دوستان گلم
امروز اقای عباسی وارد کلاس شدند
بعد مکالمه ی درس 6 را از ما برسیدند بچه ها هم مکالمه رل خواندند
و
کلمات مهم درس 6 را گفتند و ما هم معنی های ان را نوشتیم
بایییییییی
۲۲
بهمن
زنگ نگارش 21 بهمن
سلام به یک یکتون
امروز آقای نصر وارد شدند و من برای پاچه خواری رفتم که با آقا دست بدهم بعد بچه ها مخصوصا امیرپویا تلاش میکردن که آقا رو گول بزنن که تکلیف نداشتیم ولی آقا گول نخورد شروع کردن به گرفتن برگه ها ما هم در این حین در حال انجام کار های مختلفی بودیم از جمله روضه گرفتن و آهنگ خوندن و پایکوبی و تلاش برای 22 تایی کردن تعداد نفرات من و طبا هم آهنگ شالالالالا میخوندیم بعد آقای نصر خواست منو بندازه بیرون که موفق نشد بعد یه زره کلاس آروم شد بعد دوباره به همون کارا پرداختیم که ناگهان آقای صیادزاده وارد کلاس شدن و به ما مخصوصا امیرپویا و عبدلی تذکر دادن و گفتن مگه کلاس روضه ست بعد که آقای صیادزاده رفتن آقا هم چند نفر رو که یکیشونم من بودم رفتیم انشامون رو خوندیم بعد هم آقا تکلیف دادن و پایان
تکلیف:سال 1414 دریک قبرستان ساعت 2 شب پیش قبر های هوش مصنوعی ناگهان پا روی قبر معلم نگارشتون میزارید
شمارا به ناو آبراهام لینکلن میسپارم خدانگهدار
۱۷
بهمن
کلاس مهارت”پادکست”(1404/11/13)
-
GOD
-
GOD
-
GOD