تجربی, هشتم تلاش

علوم

سلام این جلسه استادوارد کلاس شد وبه بچه ها گفت برین توی سالن بچه ها مانند انسان های اولیه از کلاس خارج شدند رفیعی   میدوید به رضایی میخورد مصری رو سر جهانبخش سوار بود خلاصه استاد بچه هاراساکت کرد
استاد دانه دانه سنگ هارا معرفی میکرد وبه بچه ها میداد سنگها به هر کس میرسید یک تکه اش رامیکندسلطونی یکمشد خورده سنگ جمع کرد رفیعی هر سنگ را هدودن 10 بار نگاه میکرد ودر آخر هم یکی آز صدف های استاد راشکستند  و استاد  دوباره به اینکه ما چه موجوداتی هستیم پی برد
میر شمشیر هم یک سنگ را با اجازهی استاد کش رفت شهیدی هم دو تکه سنگ خود را تا ته در چشمان ما کرد

دیدگاهتان را بنویسید