سلام به یک یکتون
امروز آقای نصر وارد شدند و من برای پاچه خواری رفتم که با آقا دست بدهم بعد بچه ها مخصوصا امیرپویا تلاش میکردن که آقا رو گول بزنن که تکلیف نداشتیم ولی آقا گول نخورد شروع کردن به گرفتن برگه ها ما هم در این حین در حال انجام کار های مختلفی بودیم از جمله روضه گرفتن و آهنگ خوندن و پایکوبی و تلاش برای 22 تایی کردن تعداد نفرات من و طبا هم آهنگ شالالالالا میخوندیم بعد آقای نصر خواست منو بندازه بیرون که موفق نشد بعد یه زره کلاس آروم شد بعد دوباره به همون کارا پرداختیم که ناگهان آقای صیادزاده وارد کلاس شدن و به ما مخصوصا امیرپویا و عبدلی تذکر دادن و گفتن مگه کلاس روضه ست بعد که آقای صیادزاده رفتن آقا هم چند نفر رو که یکیشونم من بودم رفتیم انشامون رو خوندیم بعد هم آقا تکلیف دادن و پایان
تکلیف:سال 1414 دریک قبرستان ساعت 2 شب پیش قبر های هوش مصنوعی ناگهان پا روی قبر معلم نگارشتون میزارید
شمارا به ناو آبراهام لینکلن میسپارم خدانگهدار