سلامی بر یک یکتون
امروز بخاطر رفتن بعضی ها به مشهد کلاس ها مختلط نه یعنی ادغام شده بود و همان اول کلاس که آقای نصر وارد شد پزشکی پاچه خوار مثل کنه رفت چسبید به آقای نصر آقا هم به مصری گفت که انشا ها را از بچه ها بگیره بعد آقا بر گه ها را داشتن تصحیح میکردن برگه ها رو بعد من رفتم که یه پیشنهاد به آقای نصر بدم برای ساکت کردن بچه ها که تا رفتم آقای نصر منو دعوا کرد منم با افسردگی نشستم بعد هم آقا یسری بچه ها مثل انصاری-سلی-طبا-حسنی رو انداخت بیرون بعد آقا به بعضی ها گفت که بیان انشا بخونن پزشکی اومد که انشال بخونه وقتی انشا میخوند بعد از هر جمله ای که پزشکی میگفت بچه ها با انجام حرکت به کف چپم به صورت فیزیکی پزشکی رو مسخره کردن بعد عبدلی اومد که بر عکس پزشکی خودش با همراهی بچه ها و بعضی وقت ها با آقای نصر به کتف چپم رو اجرا میکرد بعد حالا جنجال اصلی امروز که طبق معمول زیر سر پزشکی بود پاکدلان رفت دستشویی ولی تا برگشت معلوم نبود ولی یکی از این دو اتفاق افتاد
1-پاکدلان با پاش پای پزشکی رو لگد میکنه بعد دعوا میشه
2-پزشکی گل پایی گرفت برای پاکلان بعد دعوا شد
بعد بطری آب پزشکی که از شانس گند منم درش باز بود آبش کامل ریخت روی کیف من و کل کتابهام و کیفم خیس شد ولی ذولی دمش گرم سریع کتاب هام رو برداشت و خشکشون کرد بعد من-پاکدلان-پزشکی-ذولی رفتیم پیش آقای محمودیان و اشک پزشکی رو در آوردیم و کلاس تمام شد
تکلیف:نداریم
قبل از خداحافظی یه پیام دارم برا پزشکی عزیز:تو روحت
خدافظ