کسبوکار
امروز آقای صیادزاده درباره این که هر شغلی جه تبلیغاتی دارند
برای مثال مغازه های کوثر تبلیغات به صورت تخفیف میگزارند وسایلی که نیاز دارید را درآخر فروشگاه میگزارند که ما اول آنهارا می خریم
تا جلسه بعد
سلام دوستان قبل از اینکه بریم سراغ مستند :
1- برای فهمیدن تکالیف باید کل متن را خواند
مستند: بچه ها یادشان نبود که ـآقای محمودیان از اون معلمایی است که به تمیزی کلاس اهمیت زیادی میده برای همین هم یادشان نبود و کلاس را تمیز نکردندن و کل کلاس یک منفی انظباطی خوشگل گرفتند استاد از بچه ها از بچه ها پرسید جا های گردشگری و دلیل آن را بیان کنید ؟
آقای حاتمی= شیراز. تاریخی زیارتی آقای جعفری هم پرسید فصلش رو هم باید بسنجیم؟ آقای حسن پور . اصفهان تفریحی آقای موسویان . سیاحتی کرمان آقای رفیعی سیاحتی یعنی چه؟ اقای خورشیدی تهران زیارتی تفریحی آقای عبد الهی یزد زیارتی سیاحتی آقای جعفری همدان و در همین هنگام هم آقای حاتمی داشت از سر گرسنگی اتود میجوید و آ قای یزدانی دهنوی و کیان هم به قول آقای فیروز نیا حموم زنونه راه انداخته بودند البته آقای جعفری و خورشیدی هم همین اتفاق براشون افتاده بود آقای موسویان هم با ماژیک هایی که روی میزش بود تمرین نقاشی میکرد و همان موقع آقای آزادی یه خمیازه ای کشید که انگار از شب تا صبح به خاطر مسابقات خوابش نبرده و آقای خورشیدی به استاد گفت تا همدان 3 ساعت بیشتر راه نیست و استاد هم در جواب گفت چرت نگو خورشیدی و در ساعت 8:25 دقیقه آقای یزدانی پور آمدند و آقای محلوجی به باز پرسی آقای فیروز نیا رفتند و آقای زجاجی هم گشنش شد و شروع به جویدن خودکار کردند همان موقع حاتمی شروع به تمیز کردن عینک کرد یزدانی پور هم مثل همیشه تک میزد و یک مگس هم همان موقع به جعفری کرم میریخت و آقای آزادی یه جوری استاد را نگاه میکرد که انگار استاد براش منفی گذاشته و در همان موقع آقای حاتمی سر کلاس مزه ریخت و آقای میر عظیمی هم به هایلایترش ور میرفت و هی صدای تق تق تولید میکرد و آقای حاتمی و غیور هم با این کار آقای میر عظیمی را همراهی میکردند و همین الان همون مگس کرم ریختن به من را هم شروع کرد و آقای جزی هم پاهایش را روی میله های صندلی من گذاشت آقای دبیعی هم همان موقع اجازه روشن کردن کولر گرفت و آقای کمالی نژاد هم اجازه بیرون رفتن از کلاس را گرفت و رفیعی هم اسرار میکرد که از روی کتاب بخونه و همان موقع آقای یزدانی پور چشمش را مالید و انگاری کیان خوابش میآمد و البته آقای رفیعی و زجاجی سر کلاس لباس ورزشی پوشیده بودند البته آقای محمودیان هم نفهمید و راستی آقای محمودیان گفت تحقیق در باره بوم گردی امتیاز داره و آقای حاتمی هم دستش را کرد تو دهنش و آقای رفیعی هم سر کلاس یه مزه ای ریخت عماد هم سرش را روی نیمکت گذاشته بود و صدای معلم برایش مثل یک لالایی میموند و آقای خورشیدی هم داشت با خودکار قرمز روی نیمکت تمرین نقاشی میکرد و آقای فرخ نژاد هم همینطور کلا به نظر میرسید بچه ها از مطالعات بیزارند و آقای آزادی درباره آبشار آب ملخ پرسید چرا بهش میگن آب ملخ و آقای رفیعی هم در پاسخ گفت چون توش ملخ هست آقای محمودیان گفت هفته دیگه باهم کلاس نداریم و امتحان ترمیم نمره مطالعات از درس 9 تا 16 داریم بچه ها از اینکه دیگه کلاس مطالعات ندارند آنقدر خوشحال شدند که انگار توی المپیاد مقام آوردن و تا سر امتحان باز شد غمگین شدند آقای خورشیدی به خاطر بی نظمی یک منفی انظباتی گرفت و همان موقع آقای محلوجی از باز پرسی بازگشتند و آقای شهیر رفتند و آقای مظاهری هم یک منفی انظباطی گرفت راستی کاربرگه شماره 9 را بنویسید البته ما کاربرگه 10 را در کلاس حل کردیم و وقتی آقای محمودیان از کلاس خارج شد آقایان زجاجی رفیعی میرعظیمی صدای گوسفند را تقلید کردند و دو تا از بچه ها هم حمله بردند به نماینده تا اسم ننویسه و افرادی که سر و صدا کردند و منفی گفتند زجاجی میر عظیمی خورشیدی یزدانی حسن پور بودن راستی آقای محمودیان تکالیف دفتری از اول سال تا الان را چک میکنند راستی خداحافظ
کلاس شروع شد و استاد ناصری گفتم که امروز مراعات حال من را بکنید چون من مریض هستم و که کلمات درس ۷ و ۸ را بخوانید و بعد امتحان کلمه میگیرم و بعد هم گرفتند و به آقای سلطانی دادم ا برگهها را تصحیح کنیم و بعد هم تمارین درس ۷ و ۸ را شروع به حل کردن کردند و محلوجی و الماسی حوار صفحه ۱۰۳ را خواندند و بعد از حل کردن و خواندن کلاس به اتمام رسید
استاد قبل از شروع در زنگ تفریح وسایل خود را در کلاس گذاشت و خارج شد
ایشان تو ذهنش فکر میکرد که این کار مخفیانه انجام شده اما چند نفر شاهد چنین فعالیت عظیم شدند
بچه ها در کلاس حاضر شدند و پس از تلاش های فراوان موفق شدند اسم مدرسه را به باغ وحش تبدیل کنند و واقعا هم این اسم برازنده بود
چیز خاصی نبود فقط 10 تا ناسزا 3 تا دعوا 7 تا مشت و نه تا لگد بچه ها جوری به هم میپیچیدند که امیرحسین زارع در فینال المپیک به حریف خود نپیچید
تا اینکه استاد وارد شد
بچه ها به استاد جوری نگاه میکردند انگار در جام جهانی در مراحل حذفی المان و پرتغال و ارژانتین را شکست دادند و فینال را به گواتمالای جنوبی واگذار کردند و دارند جام را میبینند
بچه ها به برکت هیتلر موفق شدند از مهلکه جان سالم بدر ببرند
قبل از هر کاری ازمون استعداد های درخشان در عرضه پاچه خاری گرفته شد و بچه خیلی عجیب نمره خوبی گرفتند
استاد موفق نشد 6 خان از خان های رستم که ساکت کردن بچه هاست را انجام دهد ( اگر تا حالا استادی موفق شده ان استاد خبره است )
ولی معلم ها سلاحی ویژه دارند سلاحی که از فسفر سفید و بمب بالستیک بد تر است به نام
م
ن
ف
ی
استاد از سوال های علوم استفاده کرد تکلیف مشخص بود نگی منفی میگیری بگی مثبت میگیری ( مثبته به درد لا جرز دیوار میخوره ) فقط کافی یه کاری کنی شمشیر و تفنگ با هم بخوری
ولی خداییش رحم استاد از هفت تا گل المان درجام جهانی 2014 کمتر بود اخه یعنی چی سوال اجباری
اما جالب اینجا بود سوال ها برای بچه ها مثل پیروزی روسیه در برابر هیتلر در جنگ جهانی دوم اسون بود ( البته نه همه گاهی وقت ها هوش در حد جلبک بچه ها کار دستشان میداد )
بعد از پایان پرسش پاسخ بعضی ها در حال خفه شدن در دریای خوشحالی بودند و بعضی ها در حد ابشار نیاگارا و ابتاز های مالزی گریه میکردند
بعد از ان هم یک فیلم جالب گذاشتند ( کسایی که نبودند به من ربطی نداره حال ندارم بگم فیلم درباره چی بود حودتون برید سرچ کنید )
اسم فیلم کشاورز چینی بود
درباره کشاورزی بود که داشت به ضرب المثل در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است اشاره میکرد
و تنها کلمه ای که از دهنش خارج میشد شاید بود
( لازم نیست فشار بخورید زیاد مالی هم نبود )
بعد هم درباره امتحانات گفتند و تمام