حساب یکشنبه زنگ اول(1404/12/3)

سلام گل پسرها!

می خواهم به عنوان مقدمه، بگویم که امروز قبل از شروع کلاس یک صبحگاه عالی داشته ایم زیرا آقای ناصری برای ما ده دقیقه سخنرانی کردن.

(راستی امروز اولین روزی است که در ماه رمضان و با زبان روزه آقای خدایی را می بینیم)

بلافاصله وقتی ما وارد کلاس شدیم آقا هم وارد شدند (قبلا سابقه نداشته!) وقتی وارد شدن گفتند:(( خب تا دارم تکالیف را می بینم هرکس کتاب کارش را به بغل دستیش بدهد و آن پنج سوال از فصل جبر (که حل نکرده است) انتخاب کند تا صاحب کتاب حل کند.)) وقتی کار استاد (یعنی چک کردن تکالیف) تمام شد استاد گفتند:(( فعلاً کتاب کار را کنار بگذارید و کتاب اصلی را باز کنید بعدا دوباره سراغ کتاب کار میرویم.)) وشروع کردن به درس دادن صفحه ی 110 (جذر تقریبی)

برای ایکه درس را کامل یاد بگیرید به شما پیشنهاد می کنم که این صفحه را مورد عنایت خودتون قرار بدین و بخونینش.

استاد در حال درس دادن بودند که زنگ خورد و گفتند: بقیه باشد برای زنگ بعدی.

خدانگهدار

حساب یکشنبه زنگ اول(1404/11/26)

سلام بچه ها

امروز ساعت 8:05 دقیقه بود که تاجمیر وارد کلاس شد و گفت:(( بچه ها آقای خدایی هنوز نیامده اند.)) بعد، مصری نژاد جوابش را داد (خودتان قطعاً فهمیدید که چی گفت و من نمی گویم) بعد تاجمیر رفت بیرون و دوباره وارد شد و گفت: ((آقای معتمدی هم نیامده اند.)) بار سوم گفت: (( بچه ها نه آقای خدایی آمدن و نه آقای معتمدی.))

یکی از نکات این جلسه این است که چون بعضی ها به مشهد رفته اند، کلاس ها را روی هم گذاشته اند و کلا در این مدرسه 23 نفر هشتمی حضور دارد

و بالاخره ساعت 8:10 دقیقه آقای خدایی آمدن و گفتندک(( کتاب وزارتی روی میز!)) گفتیم پس تکالیف رو چک نمیکنید؟ گفتند:(( زنگ بعد)) و بعد شروع کردن به حضور قیاب بعد گفتند: ((فعالیت صفحه ی 60 و 61 کتاب را حل کنید آنهایی که نوشتن هم دوباره در دفتر بنویسند.)) بعد از چند دقیقه آقا گفتند: خب سوالات را حل میکنیم و شروع کردیم به حل کردن سوالات. در حال حل کردن این فعالیت بودیم که زنگ خورد!

عکس این فعالیت:

خدانگهدار

زنگ اول یکشنبه (حساب)1404/11/19

سلام بچه ها

از اونجا که حوصله ی نوشتن ندارم زود می روم سر اصل مطلب و مثل دفعات قبلی (که فقط یک صفحه ی دفتر مقدمه می گفتم) مقدمه نمی گویم!

آقا که وارد شدند اول از همه یک کار خیلی طنز ولی دردناک کردند که باعث ناراحت شدن دو نفر شد اگر دوست دارید که بدانید آقا چه کردند باید تا آخر این مستند را بخوانید زیرا من در یک جایی از این مستند ماجرا را می نویسم.

بعد آقا گفتند:(( سریعا تکالیف روی میز!)) سپس گفتند:(( برای اینکه وقت هدر نرود، تا دارم تکالیف را چک می کنم شروع کنید فصل جبر در کتاب وزارتی را که هفته پیش پاک کردید را کامل کنید.)) بعد سلیمانی و جعفری و چند تا ازبقیه بچه ها گفتند:(( آقا ما فکر کردیم که این تکلیف بوده و تا آخر حل کردیم و امضا کردیم!)) بعد آقا گفتند:(( پس بروید و فصل جبر را در کتاب کار حل کنید.))

(((می خواهم ماجرا را بگویم فقط چون افراد این ماجرا که دو نفر بودن رازی به گفتن اسمشان نبودن اسمشان را نمی آورم. آقا که وارد شدند دیدن که یک نفر در حال نوشتن تکالیف از روی کتاب دیگری بود (نفر اول فرد X نفر دوم فرد Y) آقا کتاب  هر دو را گرفتند و شروع به چک کردن تکالیف از ته کلاس کردن وقتی به اون دو نفر رسیدن به نفر y (که کتاب را داده بود) گفتن:(( با صداقت بگوی که خودت کتاب را دادی یا او از تو گرفت(دزدید)؟)) فرد Y با کمی تاسف گفت:(( خودم دادم)) بعد آقا به پاکدلان که مسئول وارد کردن نمرات بود گفتن که برای فرد y از پنج، چهار بده و برای فرد X از پنج، صفر بده! بعد به فرد Y گفتن که این یک نمره ای که کم کردم هم برای تنبیه!)))

بعد از تمام شدن چک کردن تکالیف توسط استاد، استاد شروع کردن به رفع اشکال. در این مدت کوتاه کار در کلاس صفحه ی 53 را حل کردیم و تقریبا کل بچه ها در این سوال مشکل داشتند.

عکس حل کامل و درسته این صفحه:

بعد از اینکه بچه ها سوالاتشان را پرسیدند استاد گفتند حالا که این قسمت از درس را فهمیدید آنها که مرامشان می کشد پاک کنند و آنها که نمی کشد دوباره کنارش بنویسند. کجا را !؟ کل صفحه ی پنجاه و سه را این را گفتند تا مشکل بچه ها به کلی در این قسمت درس برطرف شود.

بچه ها در حال پاک کردن و نوشتن و حرف زدن بودند که زنگ خورد! قرار شد زنگ بعدی سوالاتی که تکلیف بود را حل کنیم و اکثر بچه ها در این قسمت مشکل داشتند که دوست عزیزمان آقای شهیر آن زنگ را به اطلاع شما می رساند

خداحافظ

کلاس حساب یکشنبه زنگ اول(1404/11/12)

سلام بچه‌های شاد!

امروز اتفاق جالب ولی دردناکی افتاد!

قطعا تمام کسانی که حاضر بودند می دانند که چی می‌خواهم بگویم

پس برای کسانی که فراموش کردند و یا غایب بودند می گویم:

وقتی آقا وارد شدند معلوم بود که از چیزی بسیار ناراحت بودند و می خواهند یک تکلیفی بدهند که شیطان هم از انجام اون ترس دارد

شاید آن هایی که فراموش کرده بودند یادشان آمده باشد

آقا یکم دیر تر از ساعت 8 آمدند و به فکر بعضی ها این آمده بود که آقا نمی‌آیند و فیلم می‌بینیم ولی آمدند و گفتند:

همگی در کتابتان فصل جبر را کاملا پاک کنید

بچه ها مبهوت مانده بودند که چرا این کار را بکنیم!؟

یکی این سوال را پرسید و آقا جواب دادند:

امتهاناتتان را صحیح کردم همگی در فصل جبر مشکل داشتید یعنی بهترین ها هم وقتی به قسمت سوالات جبر رسیده بودند گند زده بودند

همه ی بچه ها با گریه و گلایه شروع به پاک کردن کردند ( باز از خودم بگویم. در گوشی بگم که من پاک نکردم!)

شاید برایتان سوال شده باشد که استاد در این زمان چه میکردند؟

استاد در حال برسی تکالیف بودند ولی برای چک کردن تکلیف هر کس بیشتر وقت گذاشتن برای همین بیشتر از نصف کلاس در حال این کار بودند

بعد از اینکه پاک کردن بچه‌ها تمام شد استاد گفتند همه را از اول بنویسید تا جبرتان بهتر شود

با غم تمام،همه شروع به نوشتن دوباره کردند.

حدود 5 دقیقه به زنگ بود که استاد برگه ها را دادند و به قول معروف قوز بالا قوز شد!

کلاً کلاس یکشنبه را می‌توان در جملات بالا خلاصه کرد و در واقع هیچ کار خاصی انجام ندادیم به جز گرفتن برگه ی امتحان

خداحافظ

کلاس حساب یکشنبه زنگ اول(1404/11/5)

سلام بچه‌ها

امروز کلاس جالبی داشتیم داشتیم چند تا اتفاق مهم افتاد که به ترتیب می‌گویند

اول: قرار بود این جلسه گروه بندی بشیم ولی این جلسه هم استاد دفترشان را نیاورده بودند و این اتفاق نیفتاد

دوم: امروز قرار بود تکالیف چک شود برای همین من خیلی خوب و تمیز نوشتم ولی استاد به دلیل نیاوردن دفترشان تکالیف را ندیدند متاسفانه

سوم: من به عنوان فردی برای پاک کردن تخته انتخاب شدم و استاد گفتند هر وقت گفتم تخته را پاک کن یه چیزایی تو مایه ح م ا ل

چهارم: این قسمت مهم ترین بخش است زیرا من اصلا این همه می نویسم برای این یه تیکه:

استاد درس تقسیم اعداد تواندار را دادند و صفحات106و107و108غیر از تمرین را حل کردیم

خلاصه درس: در تقسیم اعداد تواندار با توان‌های مساوی پایه‌ها بر هم تقسیم می‌شوند( فقط پایه های و توان همان چیز اول باقی می ماند)

در تقسیم اعداد تواندار با پایه‌های مساوی توان‌ها از هم کم می‌شوند( فقط توان ها و پایه ها همان اولین باقی می ماند)

این بود درس کل زنگ اول

خداحافظ

کلاسی که نبود زنگ اول1404/10/7

سلامی همواره با غم و اندوه

متاسفانه این هفته بدتر از هفته پیش بود زیرا حداقل هفته پیش آمدیم مدرسه و امتحان دادیم ولی این هفته یکشنبه در خانه خواب بودیم و امتحانی نداشتیم برای همین من هم نمی‌توانم چیزی برای شما بگویم زیرا از خانه تک تک شما خبر ندارم و نمی‌دانم که در ساعت ۸ تا ۹:۱۰ در خانه خواب بودید یا سر کالاف بازی آنلاین می کردید؟

خلاصه ی حرف های من:

خداحافظ!

حساب یکشنبه زنگ اول(1404/9/23)

سلام خیلی شاد به بچه ها

امروز یکی از بهترین زنگ های حساب هشتمم را تجربه کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد که:آقای خدایی وارد کلاس شدند و گفتند:((بچه ها سریع دفتر و کتاب هایتان را روی میز بگذارید تا سریع چک کنم و کلاس را شروع کنیم.))

بچه ها کتاب و دفترهایشان را روی میز گذاشتند آنقدر سر و صدا شد که هیچکس حرف های آقای خدایی را نمی شنید آقای خدایی تقریبا ردیف اول کلاس را چک کردند ولی هیچکس نفهمید که چی شد که بقیه را چک نکردند در گوشی به شما بگویم که من خودم ننوشته بودم و این خیلی به نفع من که ردیف دوم بودم شد.

بعد که این کار تموم شد آقای خدایی گفتند سه نفر را می آوریم پای تابلو تا سوالاتی که میگوییم را بنویسند و چک کنیم. یکی از آنها ستاری بود دیگری مصر نژاد و دیگری هم بنده بودم من از این اتفاق خیلی خوشحال شدم حالا دلیل آقا چی بود که کسی مثل من با این اُباهَت را از جایم بلند کردند؟! دلیل استاد امتحان قبلی بود که گرفته بودند سه نمره اول را پای تابلو آوردند البته نصر به جای ستاری آمده بود ولی چون که من و نصر دست چپی بودیم نصر نشست و جای نصر،ستاری بلند شد خلاصه وایسادیم پای تابلو آقای خدایی به من گفتن که سوالات 2 و 8 و … ،مصر نژاد سوالات 4 و 10و … و ستاری سوالات 6 و 12 و … را انجام بدهند ما رسیدیم تا سوال پنجاه را حل کنیم البته کل سوالات زوج یک تا پنجاه را حل کردیم یه البته ی دیگه هم وجود دارد اونم میرزا بنویس بودن ما است چون در واقع ما سوال را می نوشتیم جواب را هم می نوشتیم بعد هر چی که آقای x می گفت را در جواب خودمان اعمال می کردیم (یعنی جواب ما اصلا مهم نبود) بعد هم همه را پاک می کردیم!

آقای x:یکی از بچه ها که توسط استاد به صورت رندم انتخاب می شد.

با این حال، زنگ خوبی بود چون بل اخره من به عنوان یکی از سه نفر بهتر کلاس معرفی می شدم.

کل کلاس همین بود و بس. و خیلی هم ناجور تمام شد زیرا سوال 50 مال من بود و وسط این سوال زنگ خورد!!!

خدا حافظ کوچولو های همتی

کلاس حساب مجازی یکشنبه زنگ اول(۱۴۰۴/۹/16)

سلام بِچا

امروز هم مثل هفته ی قبل چندتا اتفاق نه خیلی جالب ولی مهم افتاد:

1- کلاس مثل هفته ی پیش مجازی شد!

2-کلاس به جای ساعت 8،ساعت8:15شروع شد زیرا صدای استاد مشکل داشت.

خوب.بریم سر اصل مطلب.

کل کلاس با حل سوال 2 و 3 فعالیت صفحه ی 62 گذشت و بقیه ی کلاس برای حرف های بی ربط بعضی ها رفت. و قسمتی هم آقا درس دادند که فیلمش را گذاشتم.(حتما بببینید)

لطفا اگر زحمتی نیست اینجا را کلیک کنید.

خلاصه زیاد حرف نمی زنم تا شما بروید و فیلم را ببینید.

خداحافظ