سلام گل پسرها!
می خواهم به عنوان مقدمه، بگویم که امروز قبل از شروع کلاس یک صبحگاه عالی داشته ایم زیرا آقای ناصری برای ما ده دقیقه سخنرانی کردن.
(راستی امروز اولین روزی است که در ماه رمضان و با زبان روزه آقای خدایی را می بینیم)
بلافاصله وقتی ما وارد کلاس شدیم آقا هم وارد شدند (قبلا سابقه نداشته!) وقتی وارد شدن گفتند:(( خب تا دارم تکالیف را می بینم هرکس کتاب کارش را به بغل دستیش بدهد و آن پنج سوال از فصل جبر (که حل نکرده است) انتخاب کند تا صاحب کتاب حل کند.)) وقتی کار استاد (یعنی چک کردن تکالیف) تمام شد استاد گفتند:(( فعلاً کتاب کار را کنار بگذارید و کتاب اصلی را باز کنید بعدا دوباره سراغ کتاب کار میرویم.)) وشروع کردن به درس دادن صفحه ی 110 (جذر تقریبی)
برای ایکه درس را کامل یاد بگیرید به شما پیشنهاد می کنم که این صفحه را مورد عنایت خودتون قرار بدین و بخونینش.
استاد در حال درس دادن بودند که زنگ خورد و گفتند: بقیه باشد برای زنگ بعدی.
خدانگهدار