ف ا ر س ی 2/10
“به نام نامی “
“یزدان“
شاید بدونید که میخوام بازم:
(شروعش کنم با {سعدی})
می برزند ز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه
می برزند ز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه
سلام دوستان قبل از اینکه بریم سراغ مستند :
1- برای فهمیدن تکالیف باید کل متن را خواند
مستند: بچه ها یادشان نبود که ـآقای محمودیان از اون معلمایی است که به تمیزی کلاس اهمیت زیادی میده برای همین هم یادشان نبود و کلاس را تمیز نکردندن و کل کلاس یک منفی انظباطی خوشگل گرفتند استاد از بچه ها از بچه ها پرسید جا های گردشگری و دلیل آن را بیان کنید ؟
آقای حاتمی= شیراز. تاریخی زیارتی آقای جعفری هم پرسید فصلش رو هم باید بسنجیم؟ آقای حسن پور . اصفهان تفریحی آقای موسویان . سیاحتی کرمان آقای رفیعی سیاحتی یعنی چه؟ اقای خورشیدی تهران زیارتی تفریحی آقای عبد الهی یزد زیارتی سیاحتی آقای جعفری همدان و در همین هنگام هم آقای حاتمی داشت از سر گرسنگی اتود میجوید و آ قای یزدانی دهنوی و کیان هم به قول آقای فیروز نیا حموم زنونه راه انداخته بودند البته آقای جعفری و خورشیدی هم همین اتفاق براشون افتاده بود آقای موسویان هم با ماژیک هایی که روی میزش بود تمرین نقاشی میکرد و همان موقع آقای آزادی یه خمیازه ای کشید که انگار از شب تا صبح به خاطر مسابقات خوابش نبرده و آقای خورشیدی به استاد گفت تا همدان 3 ساعت بیشتر راه نیست و استاد هم در جواب گفت چرت نگو خورشیدی و در ساعت 8:25 دقیقه آقای یزدانی پور آمدند و آقای محلوجی به باز پرسی آقای فیروز نیا رفتند و آقای زجاجی هم گشنش شد و شروع به جویدن خودکار کردند همان موقع حاتمی شروع به تمیز کردن عینک کرد یزدانی پور هم مثل همیشه تک میزد و یک مگس هم همان موقع به جعفری کرم میریخت و آقای آزادی یه جوری استاد را نگاه میکرد که انگار استاد براش منفی گذاشته و در همان موقع آقای حاتمی سر کلاس مزه ریخت و آقای میر عظیمی هم به هایلایترش ور میرفت و هی صدای تق تق تولید میکرد و آقای حاتمی و غیور هم با این کار آقای میر عظیمی را همراهی میکردند و همین الان همون مگس کرم ریختن به من را هم شروع کرد و آقای جزی هم پاهایش را روی میله های صندلی من گذاشت آقای دبیعی هم همان موقع اجازه روشن کردن کولر گرفت و آقای کمالی نژاد هم اجازه بیرون رفتن از کلاس را گرفت و رفیعی هم اسرار میکرد که از روی کتاب بخونه و همان موقع آقای یزدانی پور چشمش را مالید و انگاری کیان خوابش میآمد و البته آقای رفیعی و زجاجی سر کلاس لباس ورزشی پوشیده بودند البته آقای محمودیان هم نفهمید و راستی آقای محمودیان گفت تحقیق در باره بوم گردی امتیاز داره و آقای حاتمی هم دستش را کرد تو دهنش و آقای رفیعی هم سر کلاس یه مزه ای ریخت عماد هم سرش را روی نیمکت گذاشته بود و صدای معلم برایش مثل یک لالایی میموند و آقای خورشیدی هم داشت با خودکار قرمز روی نیمکت تمرین نقاشی میکرد و آقای فرخ نژاد هم همینطور کلا به نظر میرسید بچه ها از مطالعات بیزارند و آقای آزادی درباره آبشار آب ملخ پرسید چرا بهش میگن آب ملخ و آقای رفیعی هم در پاسخ گفت چون توش ملخ هست آقای محمودیان گفت هفته دیگه باهم کلاس نداریم و امتحان ترمیم نمره مطالعات از درس 9 تا 16 داریم بچه ها از اینکه دیگه کلاس مطالعات ندارند آنقدر خوشحال شدند که انگار توی المپیاد مقام آوردن و تا سر امتحان باز شد غمگین شدند آقای خورشیدی به خاطر بی نظمی یک منفی انظباتی گرفت و همان موقع آقای محلوجی از باز پرسی بازگشتند و آقای شهیر رفتند و آقای مظاهری هم یک منفی انظباطی گرفت راستی کاربرگه شماره 9 را بنویسید البته ما کاربرگه 10 را در کلاس حل کردیم و وقتی آقای محمودیان از کلاس خارج شد آقایان زجاجی رفیعی میرعظیمی صدای گوسفند را تقلید کردند و دو تا از بچه ها هم حمله بردند به نماینده تا اسم ننویسه و افرادی که سر و صدا کردند و منفی گفتند زجاجی میر عظیمی خورشیدی یزدانی حسن پور بودن راستی آقای محمودیان تکالیف دفتری از اول سال تا الان را چک میکنند راستی خداحافظ
امروز آقای اخوان تایپ رو رها کردن و چون یه جلسه دیگه داشتیم جلسه ی امروز و جلسه بعدی را برای فلوگوریتم گذاشتن ما امروز در فلوگوریتم کار با حروف انگلیسی را یاد گرفتیم (لطفا قبل از خوندن توضیحات ، زبان فلوگوریتم را انگلیسی کنید) ما توی این درس کار با دو تا چیز یکی (فوروارد) و دیگری (تِرن) را یاد گرفتیم (این دستور ها برای خط کشیدن استفاده میشه) (اگر می خواهید این دو گزینه براتون باز بشه روی فلش کلیک کنید و دوباره روی فلش پایینی صفحه ای که براتون باز میشه کلیک کنید) که با زدن کلمه ی فوروارد میتوانید یک خط صاف بکشید (همان اندازه که وارد می کنید خط می کشد) و با زدن بر روی کلمه ی ترن می توانید جهت خط را تغیر بدهید(همان درجه ای که وارد می کنید تغییر جهت می دهد) شما با این کار میتوانید انواع شکل های هندسی را رسم کنید خدانگهدار.
سلام به بچهها ایشالا حال دلتون عالی باشه اما حال منو زیاد خوب نیست چون آقا جونم مشکل گوارش پیدا کرده این این آقای فیروزنیا ما هم به فکر من نیست اما آقا جون من امروز بیمار شده میگن که امروز ه مشکل گوارشی پیدا کرده این دستگاه گوارش یعنی که غذا از ۴ طرف عبور پیدا میکنه وقتی که عبور پیدا وارد مری میشه وقتی که وارد مری شد سپس وارد معده میشه معده یه شیرهای با اون مخلوط میشه سپس برای همین غذا خیلی نرم میشه وقتی غذا نرم شد میاد وارد رود باریک میشه رود باریک با یک کسی رفاقت خیلی چندین ساله داره به نام جناب آقای لوزالمعده لوزالمعده آنزیمها را تولید میکنه و از طریق یک لوله وارد روده باریک میشه سپس اونها وارد خونهایی میشن چون اونها خیلی ریز شدن غذاها وقتی که مواد غذایی هامون غذاها وارد خونها شدن میان آنها وارد کبد میشود وقتی که وارد کبد شدند د مواد مغذی را به بخشهای مختلف بدن میرساند سپس اگر آب و مواد معدنی چون وارد رود باریک میشوند موجب میشود وارد فراخ روده شود و از آن طریق دفع شود حالا من هر روز نیم ساعت ورزش می کنم تا سلامتی دستگاه گوارشی بدن من حفظ شود.
و بعد طبقه اخر خداین کشاورز وصنععت گر هستند و اینا عقاید ایرانی ها قبل از زرتشت و بعد زرتشت میاد و میگه که این خدایان که شما می پرستید همه اش دیو هستند و باید شما فقط اهورا مزدا را بپرستیدو خدای اصلی و بزرگ اهورا مزدا است و زرتشت اینا را میگه و هیشکی ازش حساب نمی بره و این هی میکه و هیشکی هم کاریش نداره که دیگه خسته میشن و مغ mogh ها روحانیان ان زمان میکفتند که ما باید دیو ها را بپرستیم و مجیک ها magic جادوگران ان موقع هم بودن و مجیک ها از نسل مغ ها ن و اینا با زرتشت مخالفت میکنه و زرتشت را میبرن و میندازن زندان و بعد گرشاسب پادشاه ان زمان ایران خواب بوده و خواب عجیبی میدیده که وقتی بیدار میشه میبینه که اسب شاه دستاش رفته تو شکمش و هی درباریان زر میزن دست را در بیارن کهه نمی نتونن و بعد خبر به زرتشت میرسه ه همچی شده وا اینا بعد زرتشت میکه دواش دشت منه وزرتشت را میبرن پیش اسب و زرتشت شروع میکنه به دعاع خوندن یه چیزای میخونه مثلا میگه بک یا اهورا مزدا و اینا و همین طور که میخونه دستا اسب از تو شکمش در میاد و گرشاسب پادشاه ایران میگه به به منم زرتشتی شدم و وقتی شاه زرتشتی میشه همه زرتشتی میشن و همه اهورا مزدا را میپرستن و تاااا این که زرتشت میمیره و متاسفانه یا خوشبختانه مردم دئباره شروع میکنن به دیو پرستی و بعد هم که کتاب اوستا نوشته میشه اوستا 2 بخش بوده یه بخش گات ها بوده که در ان اهورا پرتی بوه و در بخش دیگری که نام دارد یشت دیو پرستی بوده و گفتند ما تو دنیا 2تا ادم داریم که اسم یکی دروج و دیگره واشع بوده دروج یعنی دروغ و واشع یعنی عدالت و گفتن دین و عقاید رو اداب و روسوم تاثیر میزاره و بعد من ص 144 و 145 ررا خوانم خیلی ممنون که خوندین تا دیداری دیگر بدرودددددددددددددد
