کلاس حساب ⏰️ دوم
سلام. برای ساخت یک مستند کوتاه و جذاب از کلاس ریاضی شما، متن زیر آماده شده است. این متن میتواند به عنوان نریشن (گویندگی) روی تصاویر کلاس پخش شود.
***
**عنوان مستند: سفر به دنیای ابعاد و اعداد**
**(تصویر: نمای کلی از کلاس درس، دانشجویان که مشغول گوش دادن هستند)**
**گوینده:**
زمانی که عقربههای ساعت به ساعت کلاس ریاضی اشاره میکرد، فضای کلاس آماده ورود به دنیای اعداد و منطق شد. استاد با حضور در کلاس، بحث جدیدی را آغاز کرد که ادامه مباحث قبلی بود.
**(تصویر: نزدیکنمایی (Close-up) از تخته و دست استاد که مشغول نوشتن است)**
**گوینده:**
استاد با صدایی رسا به دانشجویان فرمان داد که تمرینهای صفحه ۱۰۸ تا سر فصل را حل کنند. این دستور، آغازگر چالشی جدید برای تمرین ذهن بود. اما استاد تنها به دستور دادن بسنده نکرد. او خود گام به پیش گذاشت و روی تخته، گام به گام مسائل را حل کرد تا نکات ظریف و دشوار برای همگان روشن شود.
**(تصویر: نمایش اشکال هندسی روی تخته یا اسلاید)**
**گوینده:**
کلاس امروز تنها به فرمولهای خشک محدود نمیشد. بحث به سمت و سوی هندسه رفت. تصاویر و اشکال هندسی روی تخته نقش بستند که هر کدام داستانی از تقارن و تناسب را روایت میکردند.
**(تصویر: نمودارها یا شکلهای سهبعدی که نشاندهنده بعد هستند)**
**گوینده:**
مبحث جذاب امروز، صحبت درباره «ابعاد» بود. از بعد اول تا ابعاد بالاتر، استاد توضیح داد که چگونه ریاضیات به ما کمک میکند تا جهان پیرامون خود را در ابعاد مختلف درک و تحلیل کنیم. ترکیب هندسه و مفهوم بعد، دیدگاههای جدیدی را در ذهن دانشجویان باز کرد.
**(تصویر: دانشجویان که مشغول حل تمرین و یادداشتبرداری هستند)**
**گوینده:**
ساعات کلاس با بحث و تبادل نظر گذشت و دانشجویان با حجم زیادی از اطلاعات جدید و کاربردی روبهرو شدند. کلاسی که نشان داد ریاضیات، زبانی برای فهم جهان است.
زنگ دوم ریاضی حساب
سلام. با توجه به درخواست شما، متن گزارشی برای «زنگ دوم حساب» که شامل توضیح روند کلاس، رفع اشکال گروهی و پرسش کلاسی باشد، در زیر آماده شده است. شما میتوانید این متن را در دفتر ثبت وقایم کلاسی یا گزارش معلم بنویسید.
***
**گزارش کلاس: ریاضی (حساب)**
**زنگ: دوم**
در ابتدای جلسه، پس از حضور و غیاب، معلم گرامی مبحث درس جدید را مرور کرد و نکات کلیدی را روی تخته توضیح داد. سپس کلاس به چند گروه تقسیم شد تا دانشآموزان بتوانند به صورت «رفع اشکال گروهی» به حل تمرینهای کتاب بپردازند. در این مرحله، دانشآموزان سوالات خود را با همکلاسیهایشان در میان گذاشتند و به حل مسائل سخت کمک کردند.
در پایان زمان مشخص شده، معلم با برگزاری «پرسش کلاسی»، از چند نفر از دانشآموزان خواست تا به تخته بیایند و پاسخ سوالات را بنویسند. این کار باعث شد تا میزان یادگیری دانشآموزان بررسی شود و اشکالات باقیمانده توسط معلم رفع گردد. کلاس با فضایی فعال و مشارکتی به پایان رسید.
زنگ دوم حساب
امروز در کلاس آقای خدایی صفحه شصت و چهار را در کلاس حل کردند و صفحات ۱۰۱ ۱۰۲ ۱۰۳ ۱۱۴ را تکلیف دادم و داخل کلاس در مورد تیم ایران در جام جهانی که در گروه خوبی است پایان🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁🏁
زنگ دوم حساب
آقای خدایی وارد کلاس شد و گفت که صفحه ۴۶تا۵۶ را سوالات فرد را سر کلاس حل کنیم و بعد گفتند که برگه امتحاناتتون رو امضا بزنید و برای جلسه ی بعدی بیارید
زنگ فارسی
سلام
در درس فارسی داستان کباب غاز را خواندیم این هم متنش
خوش ندارم زیاد استعمال کنم. همهی حضار یکصدا تصدیق کردند که تخلصی بس بهجاست و واقعن سزاوار حضرت ایشان است. در آن اثنا صدای زنگ تلفن از سرسرای عمارت بلند شد. آقای استاد رو به نوکر نموده فرمودند: “همقطار احتمال میدهم وزیرداخله باشد و مرا بخواهد. بگویید فلانی حالا سر میز است و بعد خودش تلفن خواهد کرد.” ولی معلوم شد نمره غلطی بوده است. اگر چشمم احیانن تو چشمش میافتاد، با همان زبان بیزبانی نگاه، حقش را کف دستش میگذاشتم. ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب میدوید و به کائنات اعتنا نداشت. حالا آشجو و کباببره و پلو و چلو و مخلفات دیگر صرف شده است و پیشدرآمد کنسرت آروق شروع گردیده و موقع مناسبی است که کباب غاز را بیاورند. مثل اینکه چشمبهراه کلهی اشپختر باشم دلم میتپد و برای حفظ و حضانت غاز، در دل، فالله خیر حافظاًمیگویم. خادم را دیدم قاب بر روی دست وارد شد و یکرأس غاز فربه و برشته که هنوز روغن در اطرافش وز میزند در وسط میز گذاشت و ناپدید شد. ششدانگ حواسم پیش مصطفی است که نکند بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود. ولی خیر، الحمدالله هنوز عقلش به جا و سرش تو حساب است. به محض اینکه چشمش به غاز افتاد رو به مهمانها نموده گفت: آقایان تصدیق بفرمایید که میزبان عزیز ما این یک دم را دیگر خوش نخواند. ایا حالا هم وقت آوردن غاز است؟ من که شخصن تا خرخره خوردهام و اگر سرم را از تنم جدا کنید یک لقمه هم دیگر نمیتوانم بخورم، ولو مائدهی آسمانی باشد. ما که خیال نداریم از اینجا یکراست به مریضخانهی دولتی برویم. معدهی انسان که گاوخونی زندهرود نیست که هرچه تویش بریزی پر نشود. آنگاه نوکر را صدا زده گفت: “بیا همقطار، آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و بیبرو برگرد یکسر ببری به اندرون.” مهمانها سخت در محظور گیر کرده و تکلیف خود را نمیدانند. از یکطرف بوی کباب تازه به دماغشان رسیده است و ابدن بی میل نیستند ولو به عنوان مقایسه باشد، لقمهای از آن چشیده، طعم و مزهی غاز را با بره بسنجند. ولی در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دودل مانده بودند و گرچه چشمهایشان به غاز دوخته شده بود، خواهی نخواهی جز تصدیق حرفهای مصطفی و بله و البته گفتن چارهای نداشتند. دیدم توطئهی ما دارد میماسد. دلم می خواست میتوانستم صدآفرین به مصطفی گفته لب و لوچهی شتریاش را به باد بوسه بگیرم. فکر کردم از آن تاریخ به بعد زیربغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم، ولی محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه، کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودم و مانند حضرت ابراهیم که بخواهد اسماعیل را قربانی کند، مدام به غاز علیهالسلام حمله آورده و چنان وانمود میکردم که میخواهم این حیوان بی یار و یاور را از هم بدرم و ضمنن یک دوجین اصرار بود که به شکم آقای استاد میبستم که محض خاطر من هم شده فقط یک لقمه میل بفرمایید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد. خوشبختانه که قصاب زبان غاز را با کلهاش بریده بود، والا چه چیزها که با آن زبان به من بی حیای دو رو نمیگفت! خلاصه آنکه از من همه اصرار بود و از مصطفی انکار و عاقبت کار به آنجایی کشید که مهمانها هم با او همصدا شدند و دشتهجمعی خواستار بردن غاز و هوادار تمامیت و عدم تجاوز به آن گردیدند. کار داشت به دلخواه انجام مییافت که ناگهان از دهنم در رفت که اخر آقایان؛ حیف نیست که از چنین غازی گذشت که شکمش را از آلوی برغان پرکردهاند و منحصرن با کرهی فرنگی سرخ شده است؟ هنوز این کلام از دهن خرد شدهی ما بیرون نجسته بود که مصطفی مثل اینکه غفلتن فنرش در رفته باشد، بیاختیار دست دراز کرد و یک کتف غاز را کنده به نیش کشید و گفت: “حالا که میفرمایید با آلوی برغان پر شده و با کرهی فرنگی سرخش کردهاند، روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت و محض خاطر ایشان هم شده یک لقمهی مختصر میچشیم.” دیگران که منتظر چنین حرفی بودند.
کلاس حساب زنگ دوم
آقای خدایی وارد کلاس شد و گفت که گروهی بشینید گفتند که صفحات ۴۶ تا ۵۶ سوالات فرد را سر کلاس بنویسید و بعد تند برگه های امتحان را میدهند کلاس تمام شد و بعد در زنگ بعدی اقای اخوان گفتند که آقای خدایی گفتند که برگه های امتحان که داده شد را امضا شده برای جلسه بعد بیاورید
کلاس حساب زنگ دوم
⏰️ آقای خدایی وارد کلاس شد ما همه بلند شدیم و بعد گفت که باید صفحه ۴۰ را حل کند هر گروه ما هم شروع به بعد هم بچهها را بگیرم
بچهها 😭😭😭کردند چون نمرات خود بد شد بود ولی ستاری 😁بود چون نمرهاش ۱۹ و نیم شده بود
پایان
زنگ دوم حساب
اقای خدایی وارد کلاس شد ویک فرمون یاد داد ک م م ضرب در ب ش م می شود جواب ضرب ان دو عدد
وبعد هم سرگروه ها برگه های ان کلاس را تصحیح کردن و جواب هر سوال را نوشتن و جواب درست را گفتند
وگفتند در دفتر بنوسید گفتند داخل گروه می گذارند
و بعد هم زنگ خورد