مستند سازی زنگ اول زنگ علوم (1403/9/14)چهارشنبه

سلام بچه ها

وارد مدرسه شدیم مثل روز های دیگر اما این یکی فرق داشت.یک شعبده بازی از آقای فیروزنیا در انتظار ما بود.آقای فیروزنیا آخه چرا شعبده بازی ؟آخه امروز؟آخه الان؟وای وای وای وای چه شعبده بازی بود.مارا بیچاره کرده بود.راستش شعبده بازی به زبان اساتید یعنی ((امتحان))!منم به خیال خام خودم فکر کردم استاد به انتخاب خودمان از درس مورد نظرمان سوال می پرسد ولی رکب خوردم.

استاد اول در مورد امتحانات حرف زد و

گفت:((بچه ها امتحان آسان است ولی دقت میخواهد.بچه ها 20دقیقه وقت داریم پس باید اول سوالاتی که بلد هستید را جواب بدید بعد بروید سراغ سوالات بعدی اش.))

بعد با روش آقای مهری امتحان ها را بخش کرد تا همه با هم امتحان های بقیه را تصحیح کنیم.تا سوال4 پیش رفتیم که زنگ خورد

تکلیف:خواندن درس های 1و2و3و4و5برای امتحان های بعدی(امتحان هایی که در کانال پایه گفته شده بود.)

سخنی با دانش آموزان

بچه ها بیایید کمی درس بخوانیم و وسوسه نشویم سر گوشی مان برویم و یکم به آیندمان فکر کنیم.من خودم به خاطر نخواندن درس خیلی ناراحت هستم و با خودم می گویم:(( که اگر دو درس دیگر را هم می خواندم الان وضعیت من این نبود و نمره من19یا20می شد.))

خداراشکر این امتحان نمره منفی نداشت اما باید خیلی خیلی مراقب امتحان های بعدی باشیم 

التماس دعا برای امتحان های بعدی

من وقتی حسرت می خورم

من وقتی حسرت می خورم

 

مستندسازی روزچهارشنبه 1403/8/30(زنگ اول=علوم)

سلام رفقا


وقتی وارد مدرسه شده بودم خیلی استرس داشتم چون می خواستم حدیث کساء بخوانم! من کلاَ وقتی میخواهم یه کار مهمی بکنم همینجور استرس می گیرم.

بلاخره با لرزش دست و صدا توانستم نصف حدیث کساء را بخوانم. بعد از حدیث کساء ازما  با چایی پذیرایی شد.

زنگ اول علوم داشتیم باید سریع وارد کلاس می شدم نه الا سر و کارم با آقای فیروزنیا بود و دفتر.  با تمام سرعت دویدم تابه کلاس برسم. وقتی استاد آمد به ما گفت:

“بچه ها  هر کس با گروه خودش به طبقه ی پایین بره و درس5 را با هم دیگه بخونید مزاحم کلاس ها هم نباشید.یاعلی بفرمائید”

بچه ها قبل از اینکه به طبقه ی پایین بیایند از استاد از امتحان ها پرسیدند اما استاد گفت:(من اصلاَ آنها را تصحیح نکرده ام!) بچه ها که ناامید شده بودند به طبقه ی پایین رفتند.

هرگروه سر جایش نشسته بود و درس5 را می خواند.

درس نسبتاَ سختی بود و خیلی نکته داشت برای همین استاد نکات مهم درس را روی تخته می نوشت مثلاَ توضیح داد که چگونه آهن را بدست می آورند.

استاد به هر گروهی که مشکلی داشت کمک می کرد و برای آن گروه بیشترتوضیح می داد.

و بعد از خواندن کمی از درس زنگ خورد.

در پناه حق

مستند سازی روزها:((( امروز چهار شنبه 1403/8/23 {زنگ اول:علوم} )))

{سلام بچه ها}

آقای فروزنیا به ما گفت:(بچه ها به صورت گروهی بنشینید.) من با خودم فکر کردم :(یعنی استاد با ما چی کار داره؟) هین جا به جا شدن 2تا گروه سرجاهایشان با هم به توافق نمی رسیدند.استاد به درِ کلاس تکیه داده بود و داشت با کمی خنده نگاهمان می کرد و می گذاشت خودمان موضوع را حل کنیم.بلاخره بحث هایشان تمام شد و استاد وارد کلاس شد.


 آقای فیروزنیا توضیح داد:(امروز می خواهیم یک مسابقه بین گروه ها برگزار کنیم.دراین مسابقه به اعضای گروه برنده نمره بیست کلاسی می دهم. مسابقه 3 بخش دارد:

  1. پانتومیم   تعداد حدس درست*3

  2. بیست سوالی    تعداد حدس درست*40

  3. دور (یعنی با توضیح یک کلمه، مخاطب باید کلمه را حدس بزند)  تعداد حدس درست*2

       (هرکس بالا ترین امتیاز را گرفت برنده است. راستی می توانید بخش ها را خودتان انتخاب                 کنید.)


       استاد ادامه داد:(باید پنجاه کلید واژه از درس4 پیدا کنید و در یک برگه بنویسید.این کار را باید               گروهی انجام دهید.)

       گروه ها 50 کلید وژاه از درس را پیدا کردند و به استاد تحویل دادند.مسابقه شروع شد.گروه1             اولین گروهی بود که وارد مسابقه شد.بعداز گروه یک بقیه گروه ها آمدند.همه گروه ها اول                 کار(دور)را انتخاب کردند. بعد پانتومیم وبعد هم بیست سوالی را انتخاب کردند.


       مسابقه خیلی جالبی بود.همه سعی می کردند برنده بشوند.ممنون آقای فیروزنیا بابت این               مسابقه ی هیجان انگیز.

{خدانگهدار}

معرفی محمد حکیم فرخ نژاد

من معمولاًبچه آرومی هستم وبا کسی کاری ندارم. در تنیس روی میز مهارت دارم و۹ ماه کلاسش را رفته ام.در چرتکه هم مهارت دارم ومی شود به من لقب ماشین حساب را داد.من دوست دارم در فوتبال پیشرفت کنم. من برای فوتبال تلاش می کنم ولی فایده ی زیادی ندارد.در مورد فضا اطلاعات دارم و به این کار علاقه دارم و دوست دارم در آینده برای کشورم پیشرفت علمی انجام دهم و اگر شد فضا نورد شوم.من اختراع کردن را هم دوست دارم چون باعث زندگی بهتر مردم می شود.یعنی می خواهم موشکی متفاوت اختراع کنم تا با آن به فضا بروم.تلاشم را بیشتر می کنم تا به رویا هایم برسم.کاری که الان می توانم بکنم درس خواندن است و سعی ام را می کنم که به بهترین شکل درس بخوانم.من سلاد ماکارانی را خیلی دوست دارم طوری که ۲ روز کامل می توانم سالاد ماکارانی بخورم و حالم به هم نمی خورد.