یک شنبه زنگ آخر(ریاضی)

سلام

این اولین مستند سازی من بعد از عید است.

با توجه به این همه سالی که با هم داشتیم ، احتمالا حدس زده باشید که آقای ادیب همیشه یک شنبه زنگ آخر چی کار می کنند. نمی دانم که درست حدس زده اید یا نه. برای همین زنگ آخر را کامل برایتان می گویم.

امروز به استثنا قبل از زنگ آخر که باشد زنگ نماز (آیت الله ) آقای ناصری بین دو نماز مقداری احکام به ما آموزش دادند(البته انقدر حرف آیت الله ناصری پر عظمت بود که حیچ کس چیزی نفهمید)به همین دلیل مقداری از زنگ رفته بود.

خلاصه زنگ شروع شد. وقتی که آقا آمدند داخل کلاس گفتند:((یک تعدادی صفحه می گویم که حل کنید. کل کلاس وقت دارید و هر مقداری ماند را در خانه حل کنید.))

آقا روی تابلو نوشتند که صفحه ی 98،99،100،101،102،103ی کتاب را در خود کتاب بنویسید

(حتی دو تمرین100و103)

همه گفتند :((چقدر کم!))

آقا درحال نوشتن بودند و ادامه دادند که 5 صفحه ی اول فصل8 را هم در کتاب کار بنویسید

بچه ها شروع کردند. بعضی ها که هر دو را تمام کردند، آقا کتابشان را امضاء کردند.(خوش به حالشان چون دیگر برای خانه مشقی نداشتند.)

بل اخره زنگ خورد و همه مثل … از کلاس بیرون رفتند.

خداحافظ (راستی تکالیف یادت نره1_حل صفحه ی 98تا103 همه در کتاب2_حل 5صفحه ی اول فصل8 در کتاب کار)

محمد حنیف پزشکی

به نام خدا
سلام
محمد حنیف پزشکی هستم 13 ساله از اصفهان
تاریخ تولد : 1/2/1391
من آدمی احساساتی هستم و زود ناراحت می شوم.
من بسیار وسواسی هستم واز افرادی که مثل خودم وسواسی نیستند خوشم نمی آید.
من بسیار مذهبی ومسجدی هستم و به داستان های قرآن و احادیث و نحج البلاغه علاقه ی بسیار دارم . از افراد بی حجابی و غیرمذهبی به شدت بدم می آید و در مخالف افراد مذهبی را دوست دارم.
من به بازی فکری و بازی شانسی علاقه ی زیادی دارم
به شنا و روبیک هم علاقه ی بسیار دارم به رنگ سبز و آبی علاقه دارم و دوست دارم در آینده یک روبیک باز حرفه ای بشوم و توجه بقیه را به خود جلب کنم.
توانمندی من حل تعداد بالایی روبیک و حل سوالات هوش مثل سوالات آزمون تیزهوشان است.
من اول و دوم دبستان را در مدرسه ی رویش گذراندم و
سوم تا ششمم را در مدرسه ی خوارزمی و حالا در مدرسه ی همت نو هستم.