کلاس حساب یکشنبه زنگ اول(1404/8/11)

سلاممممممم بچه هااااااا

به دلیل وجود امتهانات دو اتفاق برای این مستندسازی افتاده و خواهد افتاد:

اول اینکه این را بجای یکشنبه امروز ساختم و دوم اینکه موضوعات به صورت مختصر به حضور شما رسانیده می شود.

خب. بریم سر کارمان.   وقتی آقا وارد شدند،گفتند:سولام(به معنی سلام).بچه ها به دلیل کمبود زمان برای امتهانات،زمان کلاس کاهش یافته و ما باید خیلی سریع پیش برویم.

آقا بدون اینکه رفع اشکال کنند،فایل کتاب درسی را در دی تاشو گذاشتند و صفحه ی شروع درس اعداد اول را آوردند و بدون اینکه حل کنیم شروع به گفتن حرف هایی کردند.

من حرف های آقا را مختصر می گویم:آقا در باره ی اهمیت اعداد اول گفتند در جنگ جهانی دوم انگلستان به کمک اعداد اول کار هایی کرد که گفتنش طولانی است و اکثریت وقت کلاس برای این موضوع رفت و بقیه ی زمان هم درباره ی اهمیت های دیگر اعداد اول گفتند.

خلاصه کل کلاس برای همین موضوع مصرف شد.

دوستتان دارم خداحافظ

کلاس حساب زنگ اول یکشنبه(1404/7/27)

سلام بچه ها

امروز می خوام بدون هیچ مقدمه چینی درس رو شروع کنم.

قبل از اینکه آقا بیان سر کلاس بین رفیعی و انصاری دعوا شد و اصلاً ولش کنید. وقتی دعوا تموم شد آقا وارد کلاس شدن، تکالیف رو چک کردن و بعد من برای اولین بار در تاریخ (امسال!!!) صفر گرفتم.

وقتی دیدن تکالیف تمام شد آقا گفتند:(( یک نکته. شما باید هم فیلم منو ببینین و هم فیلم آقای گنجی را.)) بعد جهان بخش که کنار من است، آرام گفت:(( مگه اینترنت را از سر راه آورده ایم ؟)) بعد فرخ هم حرف جهان را تایید کرد.

بعد رفتیم سراغ رفع اشکال بعد سلطان حسین یا بقایی به شدت سوال می پرسید و خود را به شکل دانش آموزان دانشمند نشان می داد چون خیلی سوالات بچه ها بی خود و بی جهت بود آنها را نمی گویم فقط یکی را می گویم. یادم نیست کدام یکی از بچه ها یک سوالی پرسید و آقا گفتند ((سوال یک فعالیت صفحه ی شانزده)) را بیاورید و بعد گفتن تمام اعداد این سوال گویا هستند.

و در آخر هم جاهایمان را همان طور که در مستند سازی های قبلی گفتم، برای امتحان عوض کردیم.سوالات استاد دقیقاً بر اساس سوالات  کتاب است و فقط اعداد تغییر کردند. برای همین هم آنها را نمی گویم.

کلاس حساب زنگ اول یک (شنبه1404/7/20)

سلام بچه ها

حتما می دانید که من مستند سازی ام را چگونه شروع می کنم.الان دارید فکر می کنید که((چگونه شروع می کنه؟؟!!))من همیشه اول مقداری چرت و پرت می گویم تا مقدار زیاد شود ولی این دفعه همین مقدار کافی است.

وقتی که استاد وارد شدند گفتند:((یه نفر بر پا بگوید نه همه بعد گفتن که ساکت باشید تا برنامه را بگویم وقتی ساکت شدیم گفتند:(( اول تکالیف رو می بینم بعد می رویم سراغ رفع اشکال و امتحان)) راستی گفتن که حتماً کتاب هایتان را نام گذاری کنید تا با بقیه کتاب ها قاطی نشود در حال رفع اشکال بودیم که حاتمی دست گرفت بعد آقا گفتن اول اسمت را بگو و بعد سوالت را بپرس حاتمی گفت:(( حاتمی هستم)) آقا گفتن وایسا وایسامی‌خواهم یک موضوع بی‌ربط ولی باحال بگویم.

استاد گفتند:(( که در زمان های قدیم پادشاهی بود که فامیلش خاتمی بود فامیل حاتمی خیلی معروف بود و وقتی این پادشاه آمد برای مردم سخت بود  بگویند خاتمی بعد که پادشاه رفت مردم دوباره می خواستن برگردن به حاتمی خیلی سخت بود که از خاتمی به حاتمی برگردد.))

خلاصه مزه بسیار بی مزه ای بود بعد که همه بچه ها سوال های چرت و پرت که برای گذراندن وقت بود را پرسیدند استاد رفتند سراغ آزمون دوباره مثل سری قبل سرگروه ها را جلو نشاندند و برگه امتحان را دادند جواب وقتی برگه امتحان را به دانش آموزان دادند بچه ها شروع به نوشتن کردند و بعد دادند به معلم تا بدهد به سرگروه ها تا تصحیح کنند خود سرگروه‌ها که تصحیح کردند دادند به پاکدلان تا وارد دفتر نمرات کند و بعد زنگ خورد!

اردوی علمی

سلام

بدون هیچ مقدمه ای بریم سراق اردو

از وقتی سوار اتوبوس شدیم همگی ذوق رسیدن داشتیم تا اینکه رسیدیم!

وقتی وارد شدیم رفتیم سمت چپ که می خورد به یک راه پله.از آن پایین رفتیم

اولین چیزی که دیدیم،4آینه ی مقعر بود خلا سه یکی یکی رفتیم جلو و یک خانمی برای ما سیستم های آنجا را توضیح داد و گفت:((وقتی توضیحات من کاملا تمام شد،شما بیایید و یکی یکی این ها را نگاه کنید.

اگر از من بپرسند باحال ترین چیز چیست،می گویم بوبین تسلا.شاید ندانید که چیست اشکالی ندارد برایتان می گویم یک دستگاهی است که برق یک میلیون ولت می سازد و ما می توانیم برق را با چشم ببینیم.

خداراشکر تمام شد    خداحافظ

کلاس حساب زنگ اول(یکشنبه)1404/7/13

                                        سلام بچه ها

اگر یادتان باشد هفته ی پیش گفتم که کل مفاهیم کلاس یادم نیست

این هفته در زنگ سوم که ریاضی باشد یادم آمد که من زنگ اول مستند سازی داشتم.و همان لحظه شروع کردم و چیز هایی را که هنوز در ذهن مبارک داشتم را نوشتم و حالا برایتان می خوانم البته نمی توانید بشنوید،از شما می گذرم و بجای خواندن،می نویسم کلاس به شرح زیر می باشد با تشکر:

آقای خدایی که وارد شدند، گفتند:((سلام بچه ها خوب،بفرمایید بشینید.))

وقتی که نشستیم،گفتن عه عه عه اشتباه شد عرض فرمودند:((هر کس سوالی دارد بگوید تا بریم سر امتحان))

بچه ها یکی یکی سوالاتشان را پرسیدند(چون سوالاتشان راحت و برای اطلاف وقت بود، سوالات را نمی گویم و از این بخش می گذرم که زمان با ارزش شما از بین نرود)پس برویم سر امتحان.

استاد برای امتحان بچه ها دو نوع سوال طرح کرده بودند یعنی کل برگه های امتحان یا یه سوال بود یا یه سوال دیگه.قبل از امتحان استاد هر 5سرگروه را کنار هم روی ردیف جلوی معلم نشاندند و بعد برگه ها را به صورت ستونی یکی در میان پخش کردند یعنی یک ستون این نوع برگه و یک ستون نوع دیگر برگه.

من هر دو نوع سوال را در تابلوی زیر نوشتم:

به خود من سوال راستی که سخت تر است افتاد.

بعد از امتحان هم استاد برگه ها را به ما سرگروه ها دادند تا صحیح کنیم و بعد زنگ خورد.

خوشحالم که تمام شد خداحافظ.

کلاس حساب زنگ اول1404/7/6

سلام بچه ها

از همین اول می دانم که شما تا مستندسازی من را می بینید با خود می گویید:((وای!دوباره پاچه…ی شروع شد.))

اما در دل خود می گویید:((ولی به اینقدر خوب نوشتن می ارزد که وقت با ارزشم را برای خواندن آن تلف کنم)) و می آیید و با شوق بالایی این را می خوانید!!

می خواهم خبری به شما دهم که می دانم اگر بگویم اِنَّ(قطعا) ناراحت می شوید،نمی خواهم بگویم ولی انقدر مهم است که باید بگویم.

به نام خداوند مهربان خوب آن خبر بد این است:من باید زنگ اول را مستند سازی می کردم یعنی باید سر کلاس نکات را می نوشتم و بعد در خانه وارد اینجا می کردم ولی زنگ آخر این موضوع یادم افتاد!!! برای همین هم یادم نیست که سر کلاس چه کردیم ولی تا آنجایی که یادم است را برایتان می گویم که کمتر ناراحت شوید…

وقتی استاد بالا مقام خدایی وارد کلاس شدند مثل بقیه ی معلمین بزرگوار خود را معرفی کردند. تا آنجایی که یادم می آید گفتند:((من مهندسی نمی دونم چیچی برق دارم و نمیدونم چیچی اروپا!!!

تا همین را در ذهن مبارک داشتم شما را می سپارم به خدا و می روم سر هزار تا مشق دیگرم

خداحافظ

کلاس ریاضی سه شنبه(زنگ آخر)

سلام

احتمالا حدس زده اید که چی می خواهم بنویسم! ولی اشتباه حدس زدید !! امروز چند فرق با هفته های گذشته داشت. اصلا بگذارید تا امروز را کامل شرح دهم.

ماجرا از وقتی شروع شد که آقا وارد کلاس شدند. وقتی وارد شدند، گفتند:((بفرمایید.تا شما کتاب کار صفحه ی 150 تا 153 را حل میکنید من امتهان هایی را که زنگ قبلی گرفتم را تصحیح می کنم))

همگی شما می دانید که من در کلاس کجا نشسته ام. یکی از چیز های جالبی که جای من دارد این است که پیش 4 نفر کلیدی کلاس نشسته ام. اولی شهیدی که کنار من است و دیگر خودتان او را می شناسید و نیازی به توصیف ندارد.دومی رضایی که جلوی من است. آن را هم می شناسید.سومی پورحقانی که پشت من است و توصیف او غیر قابل پخش است!!! و آخری که از همه جالب تر است، ستاری است!که او را هم به خوبی می شناسید.

بل اخره بروم سر اصل مطلب.وقتی در حال نوشتن کتاب کار بودیم،(البته من در حال نوشتن این مطالب بودم و باید کتاب کار را  در خانه بنویسم)شهیدی گفت:((من امتهان تیزهوشان را 27% زدم و کمترین درصدی که قبول شد30%بود!))

گفتم:((#خیلی_بد_شانسی!))

در همین حین بود که ستاری از عقب گفت:((من70%زدم!))

نمی دانم که در آن لحظه چه باید می گفتم برای همین گفتم:((باشههه))

دوباره همگی رفتیم در حالت نوشتن.ناگهان آقای فیروزنیا آمدند و به آقای ادیب گفتند:((برنامه شروع شده لطفا یکی یکی بچه ها را به پایین بفرستید.))

آقای ادیب گفتند:((کسانی که برگه ی خود را گرفته اند می توانند بروند.))

همه ی ما کنجکاو شدیم که بدانیم برنامه چیه؟برای همین مثل…رفتیم. ولی آقای فیروزنیا ما را گرفتند و گفتند:((یکی یکی))

بل اخره مشخص شد که جشن برای روز معلم است

برای اینکه اینها جزو کلاس نیست یه خلاصه ای می گویم که فقط بدانید چه شد.

این جشن را مادران چند تا از بچه ها بر پا کردند از جمله مادر آقای جهانبخش.

خلاصه اینکه به معلمینی که حضور داشتند هدایایی اهدا شد و به معلمینی که حضور نداشتند بعد اهدا میشود.

در آخر هم یک پزیراییه کوچکی شدیم

راستی آقای ادیب مشقی ندادند تا برای آزمون جامع خوب بخوانیم

خداحافظ

سه‌شنبه ریاضی (زنگ آخر)

سلام چه‌ها👋

 امروز آقای ادیب ۳،۴ دقیقه بعد از زنگ وارد کلاس شدند و گفتند اِ اِ راستی نمی‌گم شما حدس بزنید که چه گفتند!

فکر کنم که اشتباه حدس زدید زیرا همیشه آقای ادیب زنگ آخر می‌گفتند کتاب و کتاب کار حل کنیم ولی امروز یک تفاوت داشت آقای ادیب گفتند که:(( درس می‌دهم درس می‌دهم درس می‌دهم!))

ما هم گفتیم:(( وای وای وای!!))

آقا ادامه دادند:((دو نمودار مانده که درس نداده‌ام یکی نمودار دایره‌ای و یکی نمودار سلطانی!))

شاید برایتان سوال شده باشد که نمودار سلطانی چیست!؟یا اصلاً وجود دارد؟

قبل از اینکه آقا حرفشان را شروع کنند سلطانی یا همان یزدانی سابق در حال حرف زدن با پاکدلان بود( حالا شاید برایتان سوال شده باشد که سلطانی که این طرف کلاس است با پاکدلان که آن طرف کلاس است چیکار داشت!؟؟ اتفاقی شد که این زنگ سلطانی از پیش رضایی کوچ کرد و رفت پیش پاکدلان)

خلاصه برای اینکه آقا می‌خواستند بگویند نمودار تصویری گفتند نمودار سلطانی!و بعد همه خندیدند.

بالاخره میریم سر اصل مطلب آقا درس را شروع کردند این عکسی که می‌فرستند از تابلوی کلاس است جدول داده‌های سمت چپ در عکس برای نمودار دایره‌ای بود که آقا فقط نمودار دایره‌ای را پاک کردند چیز خاصی نبود همان نمودار دایره‌ای بود که ۱۰ قسمتش کردند و داده‌ها را روی آن گذاشتند. راستی تکالیف و صفحاتی را که در کلاس نوشتیم را هم روی تابلو نوشته اند.   خداحافظ 👋 👋 👋

ریاضی زنگ آخر یکشنبه

سلام

امروز هم مثل هفته های پیش،آقای ادیب گفتند که کتاب را حل کنیم ولی از کتاب کار به ما مشقی ندادند!

روی تابلو نوشتند:کتاب صفحه ی 108در کتاب و 109 را کامل در دفتر

این هارا برای اینکه در کلاس حل کنیم گفتند و گفتند که هر چه ماند در خانه انجام بدهیم

راستی آقا 5 تا سوال روی تابلو نوشتند و گفتند که اینها را در خانه حل کنید. سوالات را گذاشتم↓↓↓خداحافظ

👋👋👋