شنبه اول کارش که سوار قطار بودیم ساعت نمیدونم چند صبح برای نماز پاشدیم رفتیم نماز خوندیم( یک سریها هم نخواندند)بعدش من اومدم برم بخوام که یکهو دیدم که
اقای اخوان با بقیه ی بچه ها دارند گل یا پوچ بازی میکنند و بقیه ی کوپه رو غارت میکردن…
ببخشید منظورم این بود که بقیه ی کوپه ها از ما پذیرایی میکردند
بعد قطار هم که اومدیم بیرون تو راه اهن یه عکس گرفتیم و نماز خوندیم و اومدیم بیرون که برخلاف انتظار بسیار گرم بود
وقتی رسیدیم کلا کار خواصی نکردیم اولش با اتوبوس رفتیم تا به حسینیه برسیم و تو راه یه سلامی به امام رضا دادیم.
فک کردم تا می رسیم می خوابیم و من میتونم یک چشمه از قدرت خوابمو نشون بدم ولی اینطور نبود.
تا رسیدیم هر کدوم از معلم ها توضیحاتی درباره ی اردوی یک هفته ای مشهد دادن و بعد از اون به حرم رفتیم. وقتی اومدیم دیدیم بچه ها توپ آوردن یه توپ فوتبال از این قدیمیها یه توپ آپارتمانی و یه توپ والیبال.
هر کی یه گوشه برا خودش بازی میکرد یا به صورت گروهی و یا هم به صورت تک نفره بعد هم حوالی ساعت ۱۰ خوابیدیم.
در کل روز اول کار خاصی انجام ندادیم، چون هم خسته بودیم و وقت زیادی هم نداشتیم.