حساب, هشتم تلاش

کلاس حساب یکشنبه زنگ اول(1404/11/12)

سلام بچه‌های شاد!

امروز اتفاق جالب ولی دردناکی افتاد!

قطعا تمام کسانی که حاضر بودند می دانند که چی می‌خواهم بگویم

پس برای کسانی که فراموش کردند و یا غایب بودند می گویم:

وقتی آقا وارد شدند معلوم بود که از چیزی بسیار ناراحت بودند و می خواهند یک تکلیفی بدهند که شیطان هم از انجام اون ترس دارد

شاید آن هایی که فراموش کرده بودند یادشان آمده باشد

آقا یکم دیر تر از ساعت 8 آمدند و به فکر بعضی ها این آمده بود که آقا نمی‌آیند و فیلم می‌بینیم ولی آمدند و گفتند:

همگی در کتابتان فصل جبر را کاملا پاک کنید

بچه ها مبهوت مانده بودند که چرا این کار را بکنیم!؟

یکی این سوال را پرسید و آقا جواب دادند:

امتهاناتتان را صحیح کردم همگی در فصل جبر مشکل داشتید یعنی بهترین ها هم وقتی به قسمت سوالات جبر رسیده بودند گند زده بودند

همه ی بچه ها با گریه و گلایه شروع به پاک کردن کردند ( باز از خودم بگویم. در گوشی بگم که من پاک نکردم!)

شاید برایتان سوال شده باشد که استاد در این زمان چه میکردند؟

استاد در حال برسی تکالیف بودند ولی برای چک کردن تکلیف هر کس بیشتر وقت گذاشتن برای همین بیشتر از نصف کلاس در حال این کار بودند

بعد از اینکه پاک کردن بچه‌ها تمام شد استاد گفتند همه را از اول بنویسید تا جبرتان بهتر شود

با غم تمام،همه شروع به نوشتن دوباره کردند.

حدود 5 دقیقه به زنگ بود که استاد برگه ها را دادند و به قول معروف قوز بالا قوز شد!

کلاً کلاس یکشنبه را می‌توان در جملات بالا خلاصه کرد و در واقع هیچ کار خاصی انجام ندادیم به جز گرفتن برگه ی امتحان

خداحافظ

دیدگاهتان را بنویسید