سلام خدمت همگی عزیزان
اینبار بابیتی دل گشا از خیام
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ
اول تا آقای صادقی اومدن یکی از بچه ها داد زد گفت بر پااااااا
آقای صادقی گفتن من دیدم کی اینو گفت
اما میخوام ببینم خودش جرات داره بیاد بیرون بگه من بودم یانه
حدود ۱۰ دقیقه وایساده بودیم تا طرف خودشو معرفی کنه😂
آقای صادقی گفت اگه نیای بگی
برا همه منفی میزارم
۱۰ تا از بچه ها داوطلب شدن که فقط خودشون منفی بخورن😂
اما یارو خودشو لو نداد و همه منفی کلاسی خوردیم 😐💔
بعدشم تا نشستیم
عبدالهی مث چایخونه نشست رو صندلی و روضه خوند😂
آقای صادقی هم بیرونش کرد و ۱۰ دقیقه دیگه هم اینجوری سپری شد
بعدشم آقا در مورد وابسته ها یکم حرف زدند
و درس ۱۰ رو تدریس کردن 🦦