زنگ نگارش 27 آبان

امروز آخرین جلسه ی نگارش در آبان ماه بود امروز آقای نصر با ورود به کلاس کلاس فرهنگ و هنر و نگارش رو قاطی کردن و یک سری موضوعاتی که بیشتر میخورد مربوط به فرهنگ و هنر باشه رو توضیح بدن بعد به رمضان تاش سپرد که پوشه ی بچه ها رو درست کنه بعد هم دونه دونه بچه ها رو صدا کرد تا بیان و یا انشایشان رو بخونن یا ایراداتشان رو بگن بعد چند نفری شروع کردن به خوندن انشای هفنه قبل یعنی انقلاب دانش آموزا و گرفتن مدرسه بعد هم دوباره طبق معمول هر هفته کلاس ریخت بهم و بچه ها شروع کردن به صحبت و آقا هم به زور تونستن با چند گذاشتن چند منفی بچه هارو ساکت کنند بعد هم تکلیف رو گفتند و تمامم

تکلیف و موضوع انشای هفنه بعد:پدر و مادرتان به شما گفته اند که آنها شمارا به دنیا نیاورده اند و شما از طرف آدم فضایی ها آمدید

 

پایان خداحافظ

زنگ نگارش 20 آبان

آقای نصر بعد از ورود به کلاس از آنهایی که انشای هفته قبل رو نوشته بودند برگه شان را گرفت و بعد برگه امتحان چند هفته پیش رو دادند بعد خیلی از بچه ها از نمره شان راضیی نبودند و به سراغ آقای نصر میرفتند تا نمره شان را بیشتر کند ولی آخر آقای نصر فک کنم نمره ی هیچ کس را عوض نکرد و تازه با رمضان تاش هم به لج افتاده بود چون هر چی خواست نمره شو زیاد کنه آقا قبول نمیکردند و هی رمضان تاش هم قور میزد بعد هم یه سری توضیحات دادند و بعد موضوع انشا هفته بعد رو گفتند:اگر شما جایتان با معلم نگارش عوض میشد چه اتفاقی می افتاد

همین  تمام

زنگ نگارش 13 آبان

به نام خدا سلام من شایان صادقی هستم و این دومین جلسه نگارش ما در آبان است

امروز هم مثل دیروز آقای نصر سر کلاس حاضر نشدند و به جایشان  یه آقایی اومدن که من فامیلیشون رو یادم نیس

اول کار صفحات 35 و 36 رو حل کردند و بعد چون بیکار بود بودیم منتقل شدیم به درس حساب و خیلی رندوم رفتیم که ادامه ی فیلم مریخی رو ببینیم که جالب هم بود و خیلی خیلی بهتر از کار کردن کتاب و انشا خوندن بود راستی یادم رفت بگم بعد از کار کردن  2 صفحه عبدالهی اومد و یک انشا درباره قانون های مسخره مدرسه گفت آقا هم تکلیف دادن که باید یه انشا مینوشتیم با موضوع:انقلاب دانش آموزان و تصاحب مدرسه

زنگ نگارش 29 مهر

سلام امروز آقای نصر تا وارد کلاس شدند گفتن آزمون نداریم و تا اینو گفتن بچه ها شروع کردن به خوشحالی ولی بعدش گفتن ولی آزمونک داریم و بعدش بچه ها افسرده شدند بعد آقا چند نفر از بچه ها را بیرون بردند تا امتحان را شروع کنند بعد آقا آزمون را شروع کردن اما این امتحان بیشتر شبیه آزمون بود تا آزمونک چون 13 تا سوال بود وسط امتحان کلی خندیدیم به چند دلیل یک چون سلطانی داشت چشاش زرد میشد و هر چقدر هم التماس کرد بازم آقا نذاشتن که بره دستشویی دومی اینکه اونور تو کلاس تلاش صدای انسان های اولیه میومد سومی اینکه سلطانی یه طوری تو سالن وسط امتحان دراز کشیده بود انگار تو ساحل دراز کشیده بود چهارمی اینکه آقای نصر دم در یه صندلی گذاشته بودن بعد خواستن ازش برن بالا که بهو سرشون دارقی خورد به میله قهوه ای بالای در و ما از خنده پاره شدیم اونم نه یه بار بلکه 2 بار بعد آقا خیلی یهویی برگه هارا ازمون گرفتن و امتحانم تموم شد بعد که رفتیم تو کلاس آقا موضوع انشای جلسه بعد را گفتن و جلسه تمام شد

خداحافظ

✖زنگ نگارش✖

سلام به غایبین یک شنبه این هفته اگر میخواهید بدانید زنگ نگارش چه شد متن زیر را معنی کنید.

 

今天,马吉迪先生没有来学校,而是马哈茂迪安先生来到教室,分发学习考卷。其余的与我无关,记录研究的人应该把它写下来。

 

به چینی ساده شده معنی کنید.

با تشکر.

😪😥😢😝😓😏😌😇😄😉😉😃😊😁😅😔😣😨😭😩😤😡😡😖😜😋😋😎😒😒😂😂😂😞🎈🎆🎆🎌🎐🎐💍💍💍💍👸🎓🎎🍕🍛📠🍍🍌🚙🌛🌛🌔🌔🌅🌅🌃🌀🗿🗾🗽™❎🌟🌕🌌🌌🌆🌆🌃🌇🌇🌇🐎✴👆👅👈🙊👐🙈👏🎾🎽🏁🏈🏈⚾💆💆💅💈🃏

زنگ نگارش

(سلام این مستند مال هفته ی پیش است .)

 

استاد وارد کلاس شد و نگاهی عقابی به همه جا انداخت و همه ساکت شدند سپس از صفحه ی۷۵ نگارش شروع کرد وبچه هارا برای خواندن صدا کرد.

آخرای کار باران آمد و خستگی ها را با خودش برد اما تا زنگ خورد همه مثل خسته ها از کلاس بیرون آمدیم [به جزء یه عده ای .

خدا نگهدار .😂🤣😅😆😁😄😃😀🙂🙃😉😊😇🥰😋🤩🤔😋🥲😙😚☺️😗😘😜🤪😝🤑😶🤭🤫🤔😒😏😔😶😑😮‍💨🤨🤐🙄😬😮‍💨🤥😌😔😪🤤🥵🤧🤕🤒😷😴🥸🥳🙁🤯😵‍💫😵🥴🥶😮😨🙁😟😕😳😲😎🤓🧐😯😲😳🥺😦😧😨😰😓😞😣😖😱😭😢😥😩😫🥱😤😡😠🤬😈👻👺👹🤡👿😼😻😹😸😺😾😿🙀😽😾🙈🙉🙊

زنگ نگارش

سلام

یادتون هست در هفته ی قبل یک انشا در مورد هر فصل به چز پاییز بود در این هفته بقیه ی بچه ها انشا شان را خواندند و بقیه هم به انها نظر دادند البته باز هم چند نفری نخواندند

استاد گفتند تکالیف را در همکلاسی بارگزاری می کنند

تاریخ تشکیل کلاس 1403/9/16

نگارش

سلام

امروز در کلاس استاد صفحات 44 و 45 را کار کردند و گفتند برای تغییر فعل نباید به ان چیزی اضافه کرد سپس دفتر های نگارش را گرفتند و بچه ها را برای خواندن انشا هایشان صدا زدند