مستند تاریخ روز 3شنبه26ام

سلام دوباره میخوام سرتونو بخرم خوب اقا که امدند یه کتاب دستشان بود به نام اساطیر ایران    گفتن میخین بخونین میخین نخونین ولی گفت به دردتون نمی خوره  خوب شروع شد اقا گفتن زردان زمانی زیادی بوده این بابا بچه میخواسته هر بار کا میرفته خواستگاری بش نمی دادن اههه اشتباه شد دیگه این بابا داشته نیایش میکرده که من بچه میخوام ا بهترین بچه وا اهورا مزدا میخواما ا اینا و اقا گفت صادقی خری 

اره خلاصه این یه بچه میخواسته که همه ی دنیا را خوب کنه و پادشاخ عادل و اینا بشه ولی یه لحظه شک مینه که نکونه نشه  و بدنیا نیاد و همین جا به جا اهوردا مزدا اهریمن تو دلش به وجود میاد و بعدش اهورا مزا بدنیا میاد و گفتن که در ایران باستان کلا 12000 سال بوده که به 4*3000 تا تقسیم بندی میشده در 3 هزار سال ااول عالم  مینوی  بودهو بعد اقا به مساح گفت   عجب خریه   در عالم مینوی اینا میکن هنوز دنیا نبوده و بعد عالم مینوی و گیتی میشه و در این موقع زمان و معنا درست میشه و بع گفتن اهورا مزدا نشانهی روشنی و دانایی بوده و اهریمن نشانهی تاریکی و جهالت  بوده و بعد اهورا مزدا واهریمن بدنیا میان و بعد میان به زمین بعد اهورا مزدا در شرق دنیا و اهریمن در غر ب  دنیا سکونت میکنه  بعد اهریمن شروع میکنه به ساختت و ساز  تاریکی و مردم جاهل و تاریک و اهورا مزدا در اون ور اهورا مزدا شروع بع ساخت و ساز میکنه  و در همین حین اهورا مزدا میدونه که اون ور اهریمن است ولی اهریمن که نشانهی جهالت است نمی دونه که اهورا مزدا

اون وراست و اهورا مزدا زنگو میزنه میگه رخصت  و میره به جنگ دیو سپید ننههه اهریمن و بعد اهریمن هم فهمید که یه اهورا مزدا یی هم وجود داره و بعد در هر 2 لشکر  شروع کردند به ساختن فرمانده هایی  که بهشان میگفتند امشاسپند مثلا بهمن نشانهی اندیشه و خدای اندیشه بعدی اردیبهشت  زیبا ترین امشاسپند که نماد قانون و نظم شهریور به معنی حکمرانی بعدی اسفند به معنی بردباری و حاکم زمین بعدی خردادبه معنی کمال روییدن گیاه بعدی مرداد جاودانگی  اینا در جلسات بهمن سمت راست اهورا مزدا میشینه و خرداد که دختر اهورا مزدا است سمت چب اهورا مزدا اهریمن دقیقا مثل اینا یک لشکر داشته مثلا مخلف شهریور یکی هست به نامم سروه  اول ایرانی ها بی طرف بودن هم مثلا برایئ الهی اب قربانی میکردند که باران بیاد و هم برای اللی خشکسالی قربونی میکردند که اون پیش اوا نیاد و بعد زرتشتی ها گفتن که نمی شه ما باید تو تیم یکی باشیم ما باید تو تیم یکی باشیم  ما باید  تو تیم اهورا مزدا باشیم که با تاریکی و جهالت ببجنگیم

“خلاصه ی تاریخ 3شنبه”19 فروردین.

سلام میخوام براتون خلاصه ی تاریخ روز 3 شنبه را بگم اقا که وارد شدند ما    های هیتلر گفتیم و بعد اقا عید را تبریک گفتن و گفتن امتحان تاریخ از درس های 20 و 21 و 22 است  و درس 23 را شروع کردنبه درس دادن اسم درس عقاید و سبک زندگی است و گفتن مثلا ازدواج که بررای ما چه جوری  است ما عقیدمون بر اینه  و مثلا گفتن که عقایدها سبک زندگی ها را شکل میده مثلا اسم های ما درس های ما این که احترام به بزرگتر واجبه مثلا و گفتند ما می خواهیم تاریخ جایی ررا بخونیم باید عقاید ان ها را اول بفهمیم و گفتن گذشتگان چه جوری به دنیا نکاه میکردن مثلا شب هها ستاره ها را نگاه میکردند بعد یه هووووووو میدیدن یه شهاب سنگ رفت و بعد این شهاب سنگ ها رو به عنوان سلاح اللهه ها بوده و این شهاب سنگ تیر اون اللهه بودهو اون یکی هم سلاحش رعدو برق بوده  مثلا وقتی بارون نمی یومده  میگفتن باد بری پی الهه اناهیتا و براش مثلا گوسفند قربانی کنی و اقا اینجا یه سوعال پرسید که چرا اینا این جوری فکر میکردن وشهیدی گگفت که شاید دانش انها نسبت به بقیه ادیان کمتر بودها اقا گفت خوب اونا چرا مثلا نمی  مدن بگن که وقتی ابر ها بار دار میشن در اثر پایین امدن دما ابر ها ازشون بارون می باریده   اقا گفت مثلا من کاراگاه میام تو میبینم کد خدایی مرده بعد اقا میگه کی شاهد بوده طبا طبا میگه من  بعد اقا میگه تعریف کن میگه یک شی کروی با سرعت 24 کیلو متر بر ساعت خورد به پوست کدخدایی و پوست را شکافت داد و رفت جلو بعد به جمجمه رسیدو رفت تو سر کد خدایی و ان جا هرچی این شی کروی گشت نتوانست مغزی پیدا کند ولی اخر یک نخودی ان وسط ها دیدو مغز پکید و قلب و همه از کار افتاد و مرداقا گفت خوب باید از قبلش بگی بعد میگه این شیی از یک چیزی به نام تفنگ در امد اقا میکه از قبلش میگه یک شیی پوستی با ماشه ی ان برخورد کرد که گلوله در امد و اقا گفت  ایا طبا طبائیان دروغ گفت همه گفتن نه پس گفت اقا پس چی شد اکثرا گفتن این نرفت سراغ اصلیات و بعد میر شمشیر گران گفت باید فهمید انگیزهی بابای چی بوده که این کارا کرده و اقا گفتن پس ما 2 تا سوئال اریم یکی چگونگی و چرایی مثلا ما میگیم چطور رفتی تهران میگه یه دکتر خوب داشت منم رفتم نه باید بگی مثلا با ماشین رفتم و اقا گفت این جهان یه سوال چرایی داره انگیزهی خدا از این چیزا چی بوده و بعد اقا 2 بار با ماژیک سبز کشید رو گردن مساح و گفتن مثلا قدی اللهی باران خوب بوده زلزله بد ما االان بایه بفهمیم چی خوبه چی بد  اقا گفتن مثلا به یه بازیگر فیلم نامه رو نمی دن ولی میندازنش تو  صحنه میگن اجرا کن اونم میگه چی چی اجرا کنم خوب این دقیاقا مثال ماست خدا ما را افرید گفت برو نقشتو پیدا کن و درس هاییی که چرایی خدا را میگن را نوشتن یکی پیام ها یگی تا حدودی تاریخ گفتن ما تو یونان داشتیم 2 اسطوره اصلی به نام زمان و مکان که زمان مرد بوده مکان مرد و همه ی اللهه های دیگه بچه های اینان و میگفتن زمان بچه خوار چون خودش بچه ها را میارع  خودشم میکشه و گفتند که بعد ها یکی از بچه های اینا زئوس زمان را میکشه و بعد اقا به انصاری گفتند که درس 23 ص 144 را بخون و بعد گفتند ما یه رمان به نام سیلما ریلیون داریم که قبل ا ز  ارباب حلقه هاست و کمی ار قصه این کتاب را گفتند که ما یه خدایی داریم به نام آردا که اینا کارشون این بوده مثل کنسرت که اردا رهبر کنسرت بود ه مثلا با ساز زدن اینا جهان درست میشده بعد یکی ساز ناکوک میزنه و بعد اصلا اهنگ ساز را عوض میکنن و اردا نا را حن میشه و مولگل را پرت میکنه بیرون و بعد گفتند خیلی نفهمیییی  بقایی و منفی گذاشتند و مولگول کینه میگیره و شروع میکنه ساخت و ساز کردن و انسان های تاریک ساختن و بعد یکی از این فرمانه ها قرار بوده انسان را خلق کنه ولی هاپیت خلق میکنه و اردا ناراحت میشه بهش میگه دیگه ازاین غلطا نکونو بعد بین اینا جنگ میگیره دللللینگ زنگ خورد خدافظ

زندگی روز چهارشنبه 14اذر

سلام بچه ها چهارشنبه اقا که امدند در کلاس وبعد برگه های امتحان علوم را که زنگ قبل گرفتند و ما خودمان در همان زنگ تا سوال 12رسیدیم تصحیح کنیم را ادامه ی تصحیحش را کردیم و بعد اقاگفتند باشگاه مغز را باز کنید ونمراتی که تو مستند سازی داشتیم را از هر کسی را گفتند و بعد اقای فیروز نیا گفت من که خودم تو کار انگار پازل بودم خیلی پول در میاوردم به دلار چون کارشون با توریست ها بوده و تو 3ماه تونستن لب تاب بخرن و گوشی و……….وبعد گفتن پییچن دیکورده چندی یک کلمهی ایتالیایی است اگه درست نوشته باشم یعنی از دیدارت خوش حالمو بعد گفتن فرانسوی ها از ادبیات خوششون می یاد و گفتن چینی ها اصلا از انگلیسی خوششون نمی یاد و هیچی بلد نیستن حتی در حد hello ولی بهشون بگی نیها خیلی کیف می کنن و بعد گفتن اسب وقتی گوشش رو می خوابونه یعنی می خواهد یه حرکتی بزنه و اقا گفت من شروع کردم مستند سازی مردم و حالا چیز های دیگه بعد خواستیم مستند جهانبخش را ببنیم که هنوز نیمده بود و بعد ستاری مستند عربی اش را خوند که دیگه نمی نویسم چللی خوند خودتون برین ببینین و بعد مانیان مهارتشو خوند و بعد مستند حاتمی کلاس مسعولیت را خواندیم و بعد گفتن مستند کلاس ما افتضاه است و بعد مرتضوی زبان bرا خواند و بعد من خودم خوندم و بعد ص28 باشگاه مغز را حل کردیم تمرین این بود که مثال ما گوشی دستمونه میگوییم گوشیم کجاست

خلاصه ی زندگی روز چهارشنبه

ما در کلاس بودیم اقا وارد کلاس شدند گفتند که کتاب خود و خودکار و مداد خود را بردارد وبیایید بیرون وهرکدام را گفتند کجا بشینن و بعد یک برگه دادند راجب نمرات ابان خوود که جرا این نمره را گرفتم روش درس خوندن و جیکار کنم بهتر شومد بود و ما  کامل کردیم و به اقا دادیم و بعد کتاب خود را خواندیم و صادقی اقا را جل کرد و زنگ خرد ئتمام شد خدافظ

خلاصه زندگی 4شنبه 30 ابان

اقای فیروز نیا گفتن که هر هفته گروهی میز و نیمکت هارا جمع کنه و دور کلاس بگذارند و ان روز نوبت گروه 2بود و انها با کمی تاخیر این کر را کردند و بعد ما وارد کلاس شدیم و اقا امد و اول نکاتی را به ما گفتند .گفتند که ما نباید شوخی ها ی بی مورد کنیم و شوخی هارا زود جمع کنیم و نباید ابومون بره و ما همه در برابر هم مسعولیم ونباید عین برره باشیم و نباید شوخی هایمان بیرون درز کنه مانند ان ارد که رفتیم با اینکه بمون تذکر دادند باز هم ما وقتی یه کلاس دیگه دیدیم شروع کردیم بگیم که اه این چرا چک و چله است چرا این یکی دستش تو چشاشه یا وقتی این یارو یه چی گفت ما هی چنگیز و ………. در اوردیم و و ما   و اینا و معلمان از دستمان کفری اند و خلاصه انقدر گتری زندگی نکنین و انقدر من فلاور نباشید وبعد ما رفتیم سراغ  باشگاه مغز اول از همه اقا در مورد حامد اختیاری نویسنده کتاب و اینکه الان ایشون در امریکا هستن و میروند و می ایند که خودش به همین روش باشگاه مغز توانسته انقدر رشد کنه که ایشون در شه ها و روستاهای مختلف میرند و می ایند و این کتاب را اموزش میدهند تا  مغز همه واشه و گفتن یکی از رفیقاشون تو اردوی مشهد به نام ازاد پرور در نیم ساعت کتاب ابراهیم هادی  را خونده و خلاصه اش را گفته وبعد یک ص باشگاه مغز را باز کردیم و در ان ص 15شکل بود که باید در 20ثانیه باید حفظ می کردیم بعد هیشکی نتونست بگه کلشو ولی خود اقا با استفاده از داستان سازی همه را گفت و فت این طوری حفظ کنی تا 10 سال یادت میمونه ولی اگه ساده حفظ کنی فرداش یادت میره و ما می انیم درس را این جوری حفظ کنیم که طوری هم نیست اگه 4 تا مطلب چرت و پرت را به هم ربط بدی ویک مثال برای علوم زدند = وحید شمسایی گفتن ایشون پیش ما عیت بتن میمونه و ش اش برای شن و م اش برای ماسه وس اش برای سیمان و ا اش برای اب است و این مواد سازنده ی بتن است و رفتیم سراغ یه چالش دیگه تو باشگاه به نام سبز سفید زرد قرمز و اقا به هرکی تونست بگه بلیسی میداد و رفتیم سراغ یه چالش دیگه که باید فرق 2 شکل را که هواپیما بودند را می فهمیدیم و زمان مون رو هم بویسیم باید 7 تا فرق پیدا  میکردیم بعد رفتیم سراغ ص 13 تمرین 4 چالش اسم فامیل و چند تا اسم خود اقا گفتن به نامه چکامه وچکامک ویکی دیگه که من 1کلمه اش را روی کیبورد پیدا نکردم و تو این چالش اگه زیر 3 دقیقه میزدیم یعنی مخ ها اکبند است و در هر چالش اقا به هرکی تونست بلیسی میداد وبعد رفتیم ص 11چاش بعدی چن تا دست بود وما باید دست چپا را می شموردیم و اگر مغز فعال بود باید زیر 13 ثانیه بدست می اوردیم  و بعد ص 14 را خواندیم =مشکلات مغزی شایع و اقا گفتن 5 دقیقه دیکه وقت تمومه و زنگ میخوره هن هستند به غول اصفهانیا یعنی دیر لود میکنند و بعد گفتند 4شنبه ص20تا21 را حل کن 5شنبه ص22و23را حل کن6شنبه اه جمعه  ص24 و0شنبه اه شنبه ص25و26 حل کنید

معرفی یونس اکبری

سلام من یونس اکبری هستم از اینکه کسی منو بشناسه یا معروف شم بدم می یاد از رفیق پیدا کردن بدم میاد از اجتماع بدم میاد از سیاست بدم میاد از دمکراسی بدم می یاد از قانون مداری بیش از حد بدم میاد تو انتخاب دوست سخت گیرم از هرچی که منو ناراحت کنه بدم میاد از بعضی ادم های سود جو متنفرم از چاپلوسی بدم می اید از بعضی ادم ها که فکر میکنن باحالن بدم می اید از بچه های لوس بدم می اید از کسی که نه نتونه بگه بدم میاد از ادم های پرو بدم می اید از ورزش والیبال خوشم میاد و مهارت دارم از گیتار خوشم میاد و مهارت دارم کمی از اسکیت برد خوشم میاد و مهارت دارم از پول داشتن خوشم میاد از خوش گذروندن خوشم میاد از رفیقی که باش خوش بگذرونم خوشم میاد از رفیق با مرام و با احساس خوشم میاد از رفیقی که از پشت خنجر نزنه خوشم میاد از تاریخ خوشم میاد از ادم پایه و باحال خوشم میاد از لباس و کفش خوشم میاد از فضا نوردی خوشم میاد از مارک آسیکس خوشم میاد از درس خوندن خوشم نمیاد از احساسات خوشم میاد از سرما بدم میاد از اختراع کردن خوشم میاد از موسیقی خوشم میاد از خرج کردن خوشم میاد از کوه نوردی خوشم میاد از پینت بال خوشم میاد از چیز های نو خوشم میاد از هوش مصنوعی خوشم میاد از سختی کشیدن بدم میاد از جمعیت و ترافیک بدم میاد از غذاهای فست فود و طباخی ها خوشم میاد از غذای خونگی بدم میاد از بیمارستان بدم میاد از این دنیا بدم میاد از شیطان بدم میاد ازفیلم های قشنگ خوشم میاد از امریکایی ها و انگیلیسی های کثیف بدم میاد از کشور خودم خوشم میاد واز غرب گرایی و خارج بدم میاد از قدرت داشتن خوشم میاد از کلاس های رزمی خوشم میاد از استعمارگری و مستعمره بودن بدم میاد و برام عجیبه ایران چطور هنوز پابرجاست و اعتقاد دارم نسل جوان این زمان خیلی جاهلند و ایرانی نیستند وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووغیره