اقا بعد از اینکه وارد کلاس شدند سوال محلوجی را جواب دادند که از حکایت بود و بعد گفتند یه پرسش کلاسی داشته باشیم و بعد فقط از 2و3 نفر روانخوانی درس 8 که شعر بود را پرسیدند که یکی از انها خودم بودم و بعد رفتند سراغی معانی بیت های همین شعر که نصف اش مانده بود را گفتند و بعد وقتی بیشتر معانی را گفتند اقا به ذوالفقاری گفت چرا ساکتی سرماخوردی ؟ او گفت که نه دندانم درد میکند و از این جا بود که ماجرا به دندان عقلو اینها کشیده شد و اقا گفت یکی از بد ترین لحظات عمرتون شاید کشیدن دندون عقل است و یکم بحث کردیم و بعد بقیه معانی رو هم گفتند که تازه بد بختی شروع شد بعد گفتند هفته اینده ازمونک داریم از همین درس 8 و حکایت قبلیش و بعد گفتند زنگ بعدی گروه اسمی که تنها چیزی که تو امسال یکم سخته و یاد میگیرین همین است و زنگ بعد هم یاد دادند و گفتند تو امتحان میاد و خوود ارزیابی درس 8 را هم گفتند و حل کردیم و نگفتند فعالیت نوشتاری را اش را هم حل کنیم ولی حل کنید